پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 16 بهمن ماه سال 1388

آرمان هنر عروج انسان است . طبعا کسانی که جوامع بشری را خرافه پرست و زبون می خواهند تا گاو شیرده باقی بماند آرمان خواهی را "جهتگیری سیاسی " وانمودمی کنند و هنر آرمان خواه را "هنرآلوده به سیاست " می خوانند. اینان که اگر چه مدح خودشان را نه آلودگی به سیاست بلکه "ستایش حقیقت " به حساب می آورند، در همان حال برآنند که هنر را جز خلق زیبائی حتا تا فراسوهای "زیبائی محض " وظیفه یی نیست . من هواخواه آن گونه هنرنیستیم و هر چند همیشه اتفاق می افتد که در برابر پرده یی نقاشی تجریدی یا قطعه یی "شعرمحض فاقدهدف " از ته دل به مهارت و خلاقیت آفریننده اش درود بفرستم ، بی گمان ازاین که چرا فریادی چنین رسا تنها به نمایش قدرت حنجره پرداخته و کسانی چون من نیازمند به همدردی را در برابر خود از یاد برده است دریغ خورده ام . 

 سکوت آب
می تواند
خشکی باشد وفریاد عطش؛
سکوت گندم
می تواند
گرسنگی باشد وغریو پیروزمندانه ی قحط؛
همچنان که سکوت آفتاب
ظلمات است
اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست؛
غریو را
تصویرکن !  

 هنرمندی که می تواند با گردش و چرخش جادویی قلمش چیزی بگوید که ما مردم فریب خورنده ی چپاول و قربانی شونده یی که بی هیچ تعارف "انسان جنوبی " مان می خوانند به حقایقی پی بریم : هنرمندی که می تواند از طریق هنرش به ما مردمی که در انتقال از امروز به فردای خود حرکتی در جهت فروترشدن می کنیم و متا سفانه از این حرکت نیز توهمی تقدیری داریم آگاهی بدهد چرا باید امکانی چنین شریف و والا را دست کم بگیرد؟ آخر نه مگر خود او هم قطره یی از همین اقیانوس است ؟ به قولی :"هنرمند این روزگار همچون هنرمند دوران امپراتوری رم جائی بر سکوهای گرداگرد میدان ننشسته است که خواه از سر همدردی و خواه از سر خصومت و خواه به مثابه یکی تماشاچی بی طرف ، صحنه ی دریده شدن فریب خوردگان را نقش کند. هنرمند روزگار ما بر هیچ سکویی ایمن نیست ، در هیچ میدانی ناظر مصون از تعرض قضایا نیست . او خود می تواند در هر لحظه هم شیر باشد هم قربانی ، زیرا در این روزگار همه چیزی گوش به فرمان جبر بی احساس و ترحمی است که سراسر جهان پهناور میدان کوچک تاخت و تاز او است و گنهکار و بی گناه و هواخواه و بی طرف نمی شناسد.

جمعه 20 آذر ماه سال 1388

خبر کوتاه بود . فرامرز پایور درگذشت . سال سیاه موسیقی ایران یکی پس از دیگری به اندوخته های موسیقی ایرانی طمع می کند و چه غمگنانه در انتظار پایانش نشسته ایم . فرامرز پایور را هم چون مشکاتیان ها آنگونه که شایسته بود نفهمیدیم و چه آسان از دست دادیم . واپسین بازمانده های نسل طلایی موسیقی ایران در حجاب تلخ و نامیمون متولیان فرهنگی کشور از دست می روند و هرگز در جستجوی جانشینان خلف شان به جایی ره نمی بریم.  

تنبور مست در گذشت استاد فرامرز پایور را به خانواده ایشان ٬ شاگردان و جامعه هنری ایران تسلیت عرض می کند  .

یکشنبه 10 آبان ماه سال 1388

۱ـ ۴۰ روز از درگذشت پرویز مشکاتیان گذشت و او هم مانند دیگر بزرگان موسیقی ایران به خاطره ها پیوست . ۴۰ روزی که پر بود از تسلیت و بزرگداشت و افسوس . عده ای هم به یاد استاد به فکر برگزاری کنسرت افتاده اند و ... . اما مشکاتیان هم مانند تجویدی و یاحقی و دیگران رفت و این واقعیت تلخی است که هرگز آنرا درک نکرده ایم . ای کاش در کنار بزرگداشت خاطره مشکاتیان ها به فکر ارج نهادن به زحمات اساتیدی باشیم که هنوز با ما هستند . پایور ها هنوز زنده اند . 

 

۲  ـ  رضا سقایی نامی جاودان در موسیقی لرستان دارد . مردی که در بستر بیماری است و مدت هاست که از صدای سحرانگیزش نوایی به گوش نمی رسد . او هم هنوز در میان ماست .  

 

به یادشان هستیم . 

سه شنبه 31 شهریور ماه سال 1388

از غم درگذشت پرویز مشکاتیان سوگواریم . هنرمندی که موسیقی ایران وامدار مضراب های طلایی اش خواهد ماند . هنرمندی که بیدادش بیدادی در سرزمین بیداد زده ایران بود . تنبور مست درگذشت استاد مشکاتیان را به خانواده ایشان ٬ شاگردان وی و هنرمندان ایران تسلیت عرض میکند.  بی شک یاد استاد تا جاودان جاویدان به نیکی در تکرار ادوار داوری خواهد شد.  

دوشنبه 9 شهریور ماه سال 1388

در فضای خفقان زده ی امروز ایران شنیدن خبر کوچ بزرگان فرهنگ و هنر به موضوعی رایج و طبیعی تبدیل شده است و جز اندکی تاسف و یک دو روزی بحث در محافل فرهنگی و سپس فراموشی چیزی عاید معدود وجدان های بیدار جامعه نمی شود . اهالی فرهنگ و هنر هر روز بزرگانی را از دست می دهند که شاید هر یک به نحوی در حوزه خود تکرار نشدنی و در پاره ای موارد اسطوره باشند . سال ها می گذرد تا افرادی نظیر شفیعی در دامان پر آشوب فرهنگ این سرزمین پرورش یابند اما چه به آسانی و بی تفاوتی از کنار خبر کوچ آنان می گذریم . اتفاقی که به ظاهر یک مهاجرت اما در باطن فاجعه ای برای ایران و علی الخصوص جامعه دانشگاهی این کشور است . سر انجام شومی که دیر یا زود برای بسیاری از موسیقی دانان ٬ سینما گران ٬ دانشمندان ٬ سیاسیون و حتی رهبران دینی ایران قابل پیش بینی است و در پساپشت این حوادث تنها به متولیان خیانتکاری بر می خوریم که رسالت خود را نه در پرورش  و نگهداری استعداد ها و روشن فکران که در قلع و قمع اساتید و حیات ننگین خود را در مرگ هویت  ملی هر ایرانی می جویند .  

آری . همان اراده نا میمون  که با شاملو در زمان حیاتش چنان کرد و حتی تاب تحمل تکه سنگی بر پیکر بی جانش را نداشت ٬ همان مزدورانی که در روزهای گذشته هنرمندان بزرگ این سرزمین را وطن فروش نامیدند و کمر بر نابودی نمادهای ملی و مذهبی مردم بستند امروز در کوچ و گوشه نشینی فرزندان ایران سجده شکر بر درگاه شیطان می گذارند.  

امروز شفیعی کدکنی از کویر وحشت سرزمینش به سلامتی گذشت تا فردا نوبت چه کسی باشد.

سه شنبه 13 مرداد ماه سال 1388

بی شک ایران از وجود چنین فرزندان اصیلی بر خود می بالد . اثر زیبای شهرام ناظری را در بخش دانلود دریافت کنید. 

 

ای خشم به جان تاخته، توفان شرر شو
اى بغض گل انداخته، فریاد خطر شو

اى روى برافروخته, خود پرچم ره باش
اى مشت برافراخته, افراخته ترشو

اى حافظ جان وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چیست که از خویش به در شو

گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد، اى سینه سپر شو

خاک پدران است که دست دگران است
هان اى پسرم، خانه نگهدار پدر شو

دیوارِ مصیبت کده ى حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبر تو، ظفر شو

تا خود جگر روبهکان را بدرانى
چون شیر درین بیشه سراپاى،جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سر آن، تن به قضا داده، قدر شو

فریاد به فریاد بیفزاى، که وقت است
در یک نفس تازه اثرهاست، اثر شو

ایرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده، خبر شو

مشتى خس و خارند، به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام، سحر شو 

 

با شعری از فریدون مشیری و آهنگسازی پژمان طاهری

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>