X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 19 تیر 1384 @ 20:11

دوشنبه، 19 اردىبهشت، 1384



از وبلاگ سیاهکل

به سید خلیل ققنوس دیار یاران
رفقاو دوستان متن زیر رابه یاد عالی نژاد برتر نواز تنبور که در ۲۷ آبان ۱۳۸۰به آتش کشیده شد نوشتم ؛

این ماه آذر که می رسد همیشه دلم می گیرد چرا که یادآور روزهای تلخی است برای من ا ز دست دادن شاعر و پژوهشگر خوب محمد مختاری/مرگ مترجم خوب پوینده و پروانه وداریوش فروهر/که این همه خود نشانه هایی بود بر شب پرستی این کرکسان قدرت/این طاعونیان مذهب.

همیشه فکر می کنم دنیا بدون شاعران چه تنها می شود.

وقتی که خبر شهادت مختاری عزیز را شنیدم/یادم نمی رود که چگونه گریستم

یادش گرامی و راه آن شاعر مردمی وعدالتخواه پر رهرو باد.

دوستان عزیز می خواهم نوشته ای در ارتباط با محمد مختاری عزیز تهیه کنم خوشحال می شوم ازخاطرات و اطلاعاتش شما درباره این عزیز استفاده کنم.لطفا اطلاعات وعکسهای خود را برایم میل بزنید.

به سید خلیل ققنوس دیار یاران

از زمانی که با نغمه سید خلیل آشنا شدم ، حدود دو سال می گذرد ، درست بعد از مرگ سید عالی نژاد بود که با او آشنا شدم و با کاست زمزمه قلندری . هنوز یادم نمی رود که چگونه بر جای خود میخکوب شدم، انگار قطعه ای گم شده از روحم را در نغمه های سید پیدا کرده بودم . نغمه هایی همه قدیمی تر از زمانه ما ، این زمانه عاشق کش . نغمه هایی که سینه به سینه گشته بود و حالا رسیده بود به او ، با زخمه های او بود که به دیار قله های سرکش رفتم و نواله های مردم دیار کرمانشاه را ،آواز های آنان رااز ستیغ کوه های سر به فلک کشیده آن منطقه شنیدم و نیازهایشان را و حق گویی هایشان را در سیر تاریخ به یاد آوردم . آن یار مردم یارستان چنان من را بر جایم نشانده بود که کم مانده بود با خاک یکی شوم . هر زخمه که بر تنبورش می رفت، پرده ای دیگر از تاریخ را به یاد می آوردم ، پهلوانی ها و جوانمردی های مردم آن دیار را ، حمله اعراب و شکستن سازها را و صبر و استقامت مردم این خطه در حفظ فرهنگشان و نامرادی های روزگارانشان ، دیدم که سربازان خلیفه انگشت به هر سوراخ کرده بودند و قرمطی می جستند . دیدم که آناهیتاگریه می کرد،اما نمرد روح این سرزمین حتی به زیر چکمه اعراب و مغول و یارانشان !!و نخواهد مرد!!

و شنیدم که می گفت : « و از حکیمان گفته اند این لحنها ، ما همه اجزا آدم بوده ایم .» مو به تنم سیخ بود و چشمانم پر از اشک ، انگار در آئینی چنین مستانه همیشه رسم چنین بوده که ققنوس وار به آتش کُشند عاشقان را ، بعدها که نوار خاک سپاری این قلندر را را دیدم انگار همان بود که خود خواسته بود :

« بعد از آنکه گردم به مستی هلاک ـــ به آئین مستان بریدم به خاک ــ به آب خرابات غسلم دهید .»

و دیدم که چگونه خلیل بر شانه های مردم رنج دیده دوش به دوش می رفت و در اشک مردم غسل می دید .

« به تابوتی از چوب تا کم کنید ــ به راه خرابات خاکم کنید .» و راه همان راه بود ، راهی که در کنار توده های حرمان دیده ، طی شده بود و از نغمه های آنان جان گرفته بود . با خود زمزمه کردم « گر چو بید بی ثمر صوفی شوم یا زاهدی ــ بعد از این از شرم روی گل کجا سر بر کنم » وبا خودگفتم، اینان که به راه مردم مستانه رفته اند در طول تاریخ چه سرافرازند . « مبادا عزیزان مبادا عزیزان که در مرگ ما بنالد بجز مطرب و چنگها مریزید در گور من جز شراب » و همانگونه شد که خودش خواست .باری این راوی نغمه های کهن بود که در 27 آبان 1380 در غربت به آتش کشیده شد . روزها گذشته و من هر روز که گذشته، بیشتر شیفته نغمه های او شده ام . بی خود نیست که در آن دیار ساز تنبور را ندا الحق نامیده اند . آری این سرزمین تاریخ نغمه هایی است که سینه به سینه به ما رسیده ، تاریخ حکمتهایی که همه به حق بشارت داده اند ، حقی که در کنار مردم بوده نه با گزمگان مردم ، با درد آنها گریسته و با شادی آنها شادی کرده . حقی که با همه سختی ها از گزند گزمگان قرمطی جو حفظ گردیده . با سید خلیل عالی نژاد همنوا می شوم و زخمه به دل می کشم که : « ترسم که اشک در خم ما پرده در شود ــ این راز سر به مهر به عالم سمر شود / گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر ــ آری شود و لیک به خون جگر شود ... این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست ــ سرها بر آستانه او خاک در شود . »

یادش گرامی و نغمه اش جاویدان باد .

آشنایی کوچکی با زندگی سید خلیل

سید خلیل عالی نژاد در سال 1336 در صحنه کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم سید شاهمراد ، تنبور می نواخت سید خلیل مشق تنبور را به تشویق مادر با سید نادر طاهری آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد سید امرالّه شاه ابراهیمی رفت همچنین از درویش امیر حیاتی بهره برد . بعدها به محضر استاد عابدین خادمی راه یافت و از گنجینه پنهان در سینه آن مرحوم بهره مند شد . همزمان سرپرستی گروه تنبور نوازان صحنه را به عهده گرفت . در اواخر دهد 50 استاد عالی نژاد در رشته موسیقی دانشگاه هنر فارغ التحصیل شد . او بر ردیف موسیقی دستگاهی ایران تسلطی کافی داشت . سید خلیل صدای گرمی داشت و آواز را از مکتب مرحوم استاد میرزا حسین خادمی آموخته بود . از مرحوم نادر نادری دف آموخت و تار را از کیخسرو پور ناظری ، نواختن تارش شیوه نوازندگی مکتب برومند نزدیک بود . و پرده گیری های زیبایش و مضراب شمرده و جمله بندی هایش در سه تار ساز مرحوم یوسف فروتن را به یاد می آورد . استاد همچنین علاوه بر نوازندگی تنبور به ساخت تنبور نیز پرداخته است . تنبورهای او با مهرشیدا و قلندر موجود است . اوایل دهد 60 گروه تنبور شمس به سرپرستی پورناظری تشکیل شد و عالی نژاد به جمع این گروه پیوست . حاصل همکاری با تنبور شمس تکنوازی و جواب آواز ماندگار سید خلیل در کاست « صدای سخن عشق » بود که با صدای ناظری انتشار یافت . در اواسط دهه 60 سید خلیل خود « گروه بابا طاهر » را تشکیل داد و اعضای گروه باباطاهر کاستی بیرون دادند به نام زمزمه قلندری ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادی برای شرکت در مراسم خاکسپاری او به تهران آمد و ماندگار شد. سالهای ماندگاری او در تهران منجر به تألیف کتاب « تنبور از دیر باز تاکنون » شد . همچنین ضبط آثاری مثل آئین مستان. با ساز و صدای خلیل و شکرانه و کاست ثنای علی » سالهای ماندگاری او در تهران سالهای ملال آور او نیز محسوب می شود . تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از دیار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسید . و پیکر بی جانش در شعله های آتش سوخت .


ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

حافظ