X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 6 اسفند 1384 @ 12:37

درباره مرحوم درویش امیر حیاتى:دلخوش به سیر رویاها

خاطرات مثل برق مى گذرند. حدود ۴ سال پیش، اواسط آذرماه، با آن سرماى گزنده که نمى دانم به واقع از هوا بود یا از دل هاى ماتم زده، در تالار وحدت، مراسم تشییع پیکر سید بزرگوار استاد خلیل عالى نژاد برقرار بود که براى اولین بار سعادت دیدار با پیرى نورانى را یافتیم که با صدایى آسمانى و حزن آمیز در سوگ نازنین یارش، نواى «فانى فانى» سرداده بود و زخم دل ها را مرهم مى نهاد، و این وجود نورانى کسى نبود جز سراینده و نوازنده نواى ماندگار «على گویم على جویم»، و کیست که خاطره اى از زمزمه این «على گویى على جویى» زیر لب، نداشته باشد...
• • •


درویش امیرحیاتى، عارف شوریده حال و سالک بر حق راه حق، در سال ۱۳۰۰ در شهر صحنه کرمانشاه دیده به جهان گشود. تنبورنوازى را ابتدا در ۱۲ سالگى نزد پدر خود على قلى و سپس نزد «سید نصرالدین جیحون آباد»، پیر و مراد معنوى اش- که تا آخرین لحظات عمر وفادار درگاهش باقى ماند- به تکمیل آموخته هایش پرداخت. درویش سراسر شور و شیدایى بارگاه حضرت على (ع) در جوانى ۱۴ مرتبه، پاى پیاده به زیارت نجف اشرف نائل شد. صداى آسمانى ساز و گرمى آوازش که به راستى دل ها راتسخیر مى کرد حاصل ریاضت و درون سازى هاى همان دوران بود. خودش علت نمایان شدن گرمى در جامه و سحرانگیزى پنجه اش را مرهون کرم و اثر باطنى لطفى مى دانست که در زمان جدش، خلیفه۱ «شاه قلى» از طرف حضرت سلطان سماک به خاندانش عنایت شده بود.با این که به طور کلى نوازندگى اش به خطه صحنه تعلق داشت، لیکن در تنبورنوازى شیوه اش منحصر به خود بود. روش مضراب کارى و پنجه خاص اش بر روى سیم هاى سازش، که نداءالحقش مى نامید (تنبور کاسه بزرگ ساخته مرحوم استاد نریمان) در نرمى و روانى مثال زدنى بود. با آن که روایتگر صادق و اصیل مقام هاى باستانى و حقانى موسیقى تنبور اهل حق مى بود اما در اجرا سبکى متفاوت از هم ردیفان خود داشت، شوریدگى و قلندرى- که البته از خصایص تنبورنوازى صحنه است- را مى توان به حد اعلى در شیوه نوازندگى او سراغ گرفت. سونوریته مخصوص، نحوه اداى جمله هاى موسیقایى و سکوت هایش از او یک استاد صاحب سبک تمام عیار ساخته بود و بسیارى از روایت هایش مثل «مقام طرز» وى در بین نوازندگان تنبور از شهرت خاصى برخوردار شد.
او همچنین در مقام خوانندگى نیز رویه اى منحصر به فرد داشت. اولین کسى بود که تلفیق شعر فارسى با همراهى تنبور را ابداع کرد. زیرا تا پیش از او تنها آواز کردى با تنبور خوانده مى شد. صدایش گرم و شیوه آوازش سیال، گیرا و چندوجهى بود، به طورى که براى مثال در همان مقام «طرز» وى با چند شیوه آواز کاملاً متفاوت اما متصل وى روبه رو هستیم، ضمناً هم او بود که در سال ۱۳۳۹ صداى تنبور را از طریق رادیو و با آهنگ جاودان «على گویم على جویم»، براى اولین بار به گوش مردم ایران رسانید و بدین طریق سهم بزرگى در اشاعه و شناساندن این موسیقى به ایرانیان ایفا کرد.
با آنکه به علت زندگى درویشانه اش هرگز به طور رسمى مبادرت به برگزارى کلاس تنبور نکرد لیکن بسیارى از نوازندگان معاصر تنبور مستقیم یا غیرمستقیم از محضر گهربارش بهره برده اند. حاصل طبع موسیقایى اش در کاستى با عنوان «على گویم على جویم»- حاوى مقام هاى باستانى در سال ۷۹ و با همکارى شرکت ماهور- منتشر شد. همچنین به درخواست یاران و دوستدارانش بارها با تواضع و از روى مهر در مراسم مربوط به موسیقى آئینى و جشنواره ها شرکت کرد و اجراهایى کم نظیر از خود باقى گذاشت ولیکن دریغ که بسیارى از دیگر ساخته ها و اجراهاى ملکوتى اش هرگز مجال انتشار نیافتند.
با این همه موسیقى تنها قطره کوچکى از بحر بیکران وجودش بود. او عارفى بزرگ با شخصیتى ساده، دوست داشتنى و در عین حال بسیار عمیق و شوریده بود و از آن شیفتگان بارگاه على (ع) مى بود که نه تنها به زبان روز و شب به مدحتش مى پرداخت بلکه با تمام وجود پاک باخته آن آستان بود. از آن دسته مردان سترگ و اسوه اى که فقط در قصه هاى قدیم مى توان شرح حال امثالش را خواند و به درستى که زندگانى پرفیضش از همه نظر تجلى یک افسانه باشکوه اما حقیقى بود.
• • •
در باب کراماتش از فرزند ارشدش_ احمد حیاتى _ این طور شنیدیم که؛ سال ها قبل که از کرمانشاه تازه آمده و ساکن تپه قیطریه تهران شده بود در آن مکان به علت ارتفاع زیاد امکان حفر چاه و دسترسى به آب نبود و ساکنین آن منطقه هرروزه در سرما و گرما ناچاراً با مشقت آب را از پائین تپه فراهم مى کردند که روزى ضمن اتفاقى، درویش با عصاى خویش بر زمین حیاط دایره اى کشیده و مى گوید که آن قسمت را حفر کنند. اطرافیان با تعجب از این سخن، زیرا که مکان بسیار بعیدى براى رسیدن به آب بود، ناباورانه اطاعت کرده و در کمال حیرت تنها با حفر حدود ۲ یا ۳ متر از عمق زمین در ارتفاع بالاى تپه کاملاً خشک، به آنچنان آب گوارایى مى رسند که تا مدت ها آب شرب همسایگان را تامین مى کرده است. سال ها بعد نیز باز هم با وساطت و پیشنهاد وى و همکارى شهردار وقت تهران - آقاى نفیسى - آب تپه قیطریه لوله کشى کرده و به لطف اقدام نوعدوستانه اش ساکنان محل تا مدت ۲۰ سال از آب رایگان بهره مى بردند و به پاس خدمتش کوچه محل سکونتش را کوى «امیر حیاتى» نامیدند و همه اینها تنها ذره اى از کرامات وجود نازنین و خیربارانش است.
درویش در سرودن شعر فارسى و کردى هم بسیار صاحب ذوق بود، شعرش هم به مانند سازش آمیزه اى از عشق و شور بود. اشعارش نغز و جسورانه اکثراً در بیان مکتب فکرى اش و یا در مدح حضرت على(ع) بودند، «نداءالحق» تخلص مى کرد و حاصل ذوق ادبى اش را در سه دیوان شعر با عنوان نداءالحق، اولى در سال هاى قبل از انقلاب و دو دیگر را طى سه سال اخیر به چاپ رسانید. وى در این سال هاى اخیر که به علت کهولت سن و ناراحتى انگشتان دست، کمتر دست به ساز یاور و محبوب خود مى برد و به تعبیر خودش «کنجه نشین دلخوش به سیر رویاها» شده بود، همچنان با سرائیدن اشعار، به حضور پذیرفتن مشتاقان درگاهش و مهرپراکنى، به مانند سراسر عمر پربرکتش، به پویایى و سرزندگى روحانى اش که به عشق یار هرگز دمى در او فرو ننشست، ادامه داد و نیک مى دانیم اکنون هم که دیگر شمع وجودش در «قید حیات» نیست، باز هم تلألو گوهر لطف معنوى و یادآورى منش و بینش کم نظیرش در این روزگار رخوت زده کوتاه پرور، همچنان در اذهان شاگردان و یاران و دوستدارانش سرچشمه فیض و دریافت هاى دیگر جهانى خواهد بود، ازیرا که گفته اند:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
پى نوشت:
۱- خلیفه: در آیین اهل حق کسى است که در جمع خدمت مى کند و وظیفه دعا خواندن بر نذور و قربانى ها را دارد

***

این مطلب را از روزنامه شرق به امانت گرفتم .