X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 4 بهمن 1391 @ 04:02

باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

بر باده قلاشی نهیم این شرک تقوی نام را

هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی می رود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

می با جوانان خوردنم باری تمنا می کنم

تا کودکان در پی فتند این پیر درد آشام را

غافل نباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی

باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

دلبندم آن پیمان گسل، منظور چشم، آرام دل

نی نی دل آرامش مخوان ،کز دل ببرد آرام را

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش

جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند  عام را

باران اشکم می رود وز ابرم آتش می جهد

با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را