تنبور مست

تنبور مست

تنبور مست وبلاگی است پیرامون موسیقی ملی و ساز باستانی تنبور
تنبور مست

تنبور مست

تنبور مست وبلاگی است پیرامون موسیقی ملی و ساز باستانی تنبور

جهانی شدن گریزی از تنهایی ( بخش پایانی )

خلاقیت و نو آوری را میتوان به وضوح در آثا حسین علیزاده مشاهده کرد . وی یکی از برجسته ترین موسیقی دان های ایران است که نگاهی جهانی به مقوله هنر موسیقی دارد . آنچه در ادامه می آید مصاحبه ای است که آقای بهرنگ تنکابنی در شهریور ماه سال 1382 هم زمان با برپایی کنسرت موسیقی استاد علیزاده وژیوان گاسپاریان  با ایشان به عمل آوردند و در شماره صفر نشریه انجمن موسیقیدانان نیاوران منتشر شد . از آنجا که شاید بسیاری از دوستان این مصاحبه را مطا لعه نکرده اند و از طرفی در این گفت و گو مباحثی کلی در مورد جهانی شدن و موسیقی جهانی مطرح شده که شاید مشمول مرور زمان وا قع نشده باشند به مطاله ی دوباره آن می پرداریم.

***

برخورد ایرانی با هنر جهانی چگونه برخوردی است؟

 

این مسئله که هم اکنون هنر جهانی به یک علامت سوال بزرگ برای ایرانیان در آمده یک علت اصلی دارد آن هم این است که تعبیر درستی از این عبارت وجود ندارد . همان طور که گفته شد وقتی واژه جهانی عنوان می شود ایران از این جهان حذف می شود . اگر جهانی فکر شود هیچ چیزی در ایران  از فرهنگ سنن و آثار تاریخی ایران متعلق ایران نیست همان طور که آثار تاریخی یونان هم متعلق به یونان نیست . این مرز بندی های سیاسی و جغرافیایی هر چند وقت یک بار تغییر می کند . اما دست آورد هایی که مربوط به انسان است ثروت و میراث فرهنگی همه مردم دنیا است و یک میراث جهانی محسوب می شود .

 

و جایگاه موسیقی ایرانی در فرهنگ جهانی ...

 

موسیقی ایرانی موسیقی است مثل همه ی نمونه های موسیقی در دنیا با این ویژگی که از ریشه تاریخی قوی برخوردار است . برای اینکه به تفکر جهانی در موسیقی ایرانی برسیم باید آگاهی خود را با این ثروت غنی بالا ببریم . چرا که هر گوش عادی وقتی که موسیقی از یک فرهنگ ناشناخته را بشنود در برخورد اول آنرا فاقد معنی میپندارد همانند شخصی که بدون آگاهی و پیش زمینه یک تابلوی نقاشی را تماشا کند . در این موقعیت این تابلو با دیوار هیچ  تفاوتی ندارد ! دلیل آنکه موسیقی ایران در موسیقی جهانی جایگاه پیدا نکرده به خود ما ایرانی ها باز میگردد . ما موسیقی ایرانی را از دید هنر جهانی پنهان می کنیم . چرا که آگاهی ما نسبت به این ثروت غنی  جهانی کم و نا چیز است .

 

 تجربه های سال های اخیر در ایران وموقعیت موسیقی در چند دهه اخیر این شانس را برای موسیقی ایرانی به وجود آورد که در صحنه های دنیا ارائه شود و هنرمند و سرزمین ایران با دنیای خارج از ایران و مخاطب غیر ایرانی آشنایی پیدا کند و با تفکر و برخورد جدیدی از سوی مخاطب مواجه شود .

 

 شنونده غیر ایرانی موسیقی ایرانی را به مثابه یک موسیقی ناب می داند . این مسئله باعث ایجاد ارتباط بین هنرمند ایرانی و مخاطب غیر ایرانی با زبانی مشترک به نام موسیقی می گردد . حضور موسیقی ایران در جهان طی چند دهه اخیر بحث هایی را که در خصوص عدم توانایی عرضه جهانی موسیقی ایران به جهان صورت می گرفت دگرگون و نقض کرد و ثابت شد که راه جهانی شدن فقط عرضه ی موسیقی ایرانی در شکل یک ارکستر غربی مثل ارکستر سمفونیک نیست . بلکه حتی حاج قربان با دوتار خودش خیلی بهتر ارتباط برقرار می کند .

 

در چند دهه اخیر شاهد پیدایش نوعی از موسیقی با نام موسیقی تلفیقی بودیم . به نظر شما موسیقی تلفیقی راهی است برای جهانی شدن یا گریزی است برای رسیدن به یک هنر جهانی؟

 

انسان همیشه از تنهایی وحشت دارد . انسان موجودی است اجتماعی در حالی که باورهای نوین و تکنولوژی انسان ها را به سوی تنهایی سوق داده است . این تنهایی انسان را به سوی پیدا کردن راهکاری جدید برای زندگی اجتماعی سوق می دهد .

 

در این میان موسیقی نقش مهمی ایفا می کند . تفکر موسیقی تلفیقی حرکت بسیار زیبایی است برای پوشش این تنهایی ها که در ایران هم راه افتاده است . . ما هم اکنون شاهد موسیقی مناطق ایران در انواع موسیقی که در ایران ساخته می شود هستیم . این حضور چند موسیقی مختلف در کنار هم دو هنرمند دور از هم را از تنهایی بیرون می آورد و ذهن هر دو غنی تر می شود . ارتباط بین مردم دنیا به شکل سمبولیک در قالب موسیقی اتفاق می افتد . چرا که موسیقی تنها زبان مشترک بین انسان هااست .

 

اولین استفاده از موسیقی تلفیقی در موسیقی فیلم اتفاق افتاد و تبدیل به یک جریان شد . آهنگسازان بزرگ برای بدست آوردن یک رنگ جدید در موسیقی به دنبال ابزاری از فرهنگ های ناشناخته دنیا رفتند . مثل پیتر گابریل که از دودوک ارمنی برای رسیدن به یک رنگ صدایی جدید استفاده کرد . اما اتفاقاتی که در ایران افتاد با برخوردی  سطحی آغاز شد . در برخورد سطحی بوی تقلید به مشام می رسد .

 

اصلا عنوانی به نام(( مویسقی تلفیقی )) عنوانی سطحی و بدون روح برای این مقوله زیباست . موسیقی تلفیقی در ایران همان سوغات غربی است که ما از آن به همان شکل غربی استفاده می کنیم . تلفیق در موسیقی احتیاج به کسب آگاهی کامل از دو فرهنگ متفاوت و تسلط به موسیقی جهان دارد تا به محصولی مطلوب و جهانی تبدیل شود . در غیر این صورت یک اتفاق سطحی می افتد که حتی نمی توان آنرا هنر نامید . به هر حال قرار دادن فرهنگ ها و آوا های مختلف در کنار هم می تواند یک موسیقی جهانی بسازد .

 

*** تنبور مست عکس های استاد علیزاده را از سایت هرمس به امانت گرفته است .

جهانی شدن گریزی از تنهایی ( بخش نخست )

خلاقیت و نو آوری را میتوان به وضوح در آثا حسین علیزاده مشاهده کرد . وی یکی از برجسته ترین موسیقی دان های ایران است که نگاهی جهانی به مقوله هنر موسیقی دارد . آنچه در ادامه می آید مصاحبه ای است که آقای بهرنگ تنکابنی در شهریور ماه سال 1382 هم زمان با برپایی کنسرت موسیقی استاد علیزاده وژیوان گاسپاریان  با ایشان به عمل آوردند و در شماره صفر نشریه انجمن موسیقیدانان نیاوران منتشر شد . از آنجا که شاید بسیاری از دوستان این مصاحبه را مطا لعه نکرده اند و از طرفی در این گفت و گو مباحثی کلی در مورد جهانی شدن و موسیقی جهانی مطرح شده که شاید مشمول مرور زمان وا قع نشده باشند به مطاله ی دوباره آن می پرداریم.

به علت طولانی بودن مطلب تنبور مست در دو بخش  به انتشار آن میپردازد .

***

تعبیر شما از جهانی شدن چیست؟

 تعبیری از این مسئله وجود دارد که متاسفانه در مراکز آکادمیک ما فرصت بحث پیرامون آن وجود ندارد . تعاریفی که در ایران از زندگی جهانی ارائه می شود تعبیر جهانی است که ایران در آن جای ندارد .این تعبیر به خصوص در جوامع روشنفکری ما بیشتر شنیده می شود . مردم دنیا را به اندازه محل زندگی خود بزرگ یا کوچک می بینند یعنی به محیطی که در آن زندگی می کنند تعلق معنوی دارند و آنرا از زندگی جهانی حذف نمی کنند . به همین خاطر از زندگی جهانی تصور خاصی ندارند . انسلن وقتی به زندگی جهانی دست پیدا می کند که همه ی دنیا را بدون هیچ کم و کاستی محل زندگی خود بداند .

 هنر جهانی چه تعریفی دارد و جایگاه آن در زندگی جهانی کجاست؟

 جهانی بودن در هنر در واقع ارتباط هنری مردم جهان با هم است که در آن استثنایی بین مردم و ملیت ها وجود ندارد . به این معنی که روی کره زمین خطی کشیده نشود و تنها بخشی از آن که از لحاظ تکنولوژی قدرت یا ثروت دارای برتری باشد جهان نامیده شود . دقیقا این تعریفی است که در مسائل سیاسی نیز به مردم دنیا تحمیل می شود و به شکل یک قانون نا نوشته در آمده که اگر فردی در اروپا یا آمریکا متولد شود فرهنگ و هنر وی به عنوان هنر جهان شناخته می شود و بالطبع سهمی برای دیگر مردم جهان باقی نمی ماند . مفهوم جهانی بودن در ایران خیلی گمراه و منحرف شده . در حالی که در دنیا حتی در دنیای شرق این تصور وجود ندارد که فرهنگ و هنر آنها جزئی از هنر جهانی محسوب نمی شود . این مسئله هنگامی رخ می دهد  این مسا له هنگامی رخ می دهد که جهانی بودن از سرزمین دیگر به ما دیکته شود . که در ایران و به طور کلی در کشور های جهان سوم از عدم ارتباط با دنیا نشا ت می گیرد .

 وقتی مردم این کشور ها در کشور های غربی تحصیل یا کار می کنند سوغات هایی را به کشورشان می آورند با نام فرهنگ آن جهان و تلاش دارند تا آموخته های آن جهان را در کشور خود تبلیغ کنند . این ارمغان جهانی شدن خود زنگ خطری است تا تفکری به نام عقب افتادگی را در ذهنیت مردم کشور های جهان سوم شکل دهد که نمونه ی آنرا در ایران میبینیم . انقلاب صنعتی در جوامع مترقی غرب که نقطه مقابل تحولات در کشور هایی مانند ایران است انگیزه ی سفر و مهاجرت را در مردم این کشور ها به وجود می آورد . هنگامی که مهاجرین زندگی متفاوت را در غرب میبینند با حس وطن پرستی قوی که در آنها وجود دارد سعی در تقلید و اجرای آن شیوه در سرزمین مادری خود دارند .

این حرکت  درعین  حالی که فکر و هدف متعالی و بزرگی در خود دارد منجر به بروز اشتباهات بزرگی میشود . موقعیت فرهنگی هر کشور خاص خود آن سرزمین است و نمی توان آنرا بدون زمینه های قبلی با فرهنگی غریبه پیوند داد . اگر این اتفاق بیافتد حاصل این پیوند فرهنگی بلاتکلیف و بی هویت می شود .

 یعنی برای رسیدن به فرهنگ جهانی باید به استاندارد های مشخصی برسیم ؟

 به نظر من قبل از تعریف هر استانداردی باید حق و حقوقی برای فرهنگ مردم دنیا قائل شد . اتفاقا در چند دهه اخیر تفکر غرب نسبت به فرهنگ های مختلف تفاوت بسیاری کرده است . در نیم قرن گذشته تفکری بر جامعه غرب حاکم بود که در آن فرهنگ غرب پدیده ای کاملا متفاوت و برتر نسبت به دیگر فرهنگ ها تلقی می شد اما هم اکنون این ذهنیت تغییر کرده و آنها به دنبال کسب آگاهی بیشتر از فرهنگ ملل و اقوام مختلف هستند تا بتوانند فرهنگ خود را غنی تر سازند . البته در برنامه ریزی های سیاسی این کسب آگاهی از فرهنگ های مختلف با تفکر فرهنگ حاکمیت صورت می گیرد .

در جامعه ما واژه جهانی بودن یا جهانی شدن مفهوم قطعی ندارد و حتی به شکل مضحکی از آن استفاده میشود . در حالی که امروزه جریانی در موسیقی دنیا با عنوان موسیقی جهانی وجود دارد ولی تنها چیزی که در آن وجود ندارد موسیقی غربی است . یعنی اگر ما موسیقی کلاسیک غربی را مصداق موسیقی جهانی معرفی کنیم در سطح دنیا کاملا بی معنا به نظر می آید .در حالی که اکنون در ایران در دانشگاه موسیقی دو بخش موسیقی ایرانی و موسیقی جهانی وجود دارد که در بخش جهانی موسیقی کلاسیک غرب آموزش داده می شود . امروزه مفهوم جهانی شدن به این مقوله باز می گردد که حق و حقوق زمینه فکری . حس هنری هنرمندان دنیا بدون در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی رعایت شود . حتی در بعضی مواقع به شکل عجیبی عکس ذهنیت قبلی رایج شده و هنرمندان غربی برتری را فرهنگ و هنر شرق جستجو می کنند . منظور اینکه چیزی که ذهن جهانی را در هنرمند به وجود می آورد صرف محیط نیست .

ادامه دارد ...

اساتید ما پشتوانه ی موسیقی هستند ولی تا چه زمانی؟؟

هفتمین جشن خانه موسیقی هم برگزار شد . در بین تمام اخباری که از نحوه ی برگزاری و حاشیه آن  منتشر شد یک نکته قابل توجه بود. دیدار استاد شجریان با وزیر فرهنگ و ارشاد که از چندین جهت قابل بررسی است .

 اینکه جناب وزیر بالاخره در مقابل اصحاب هنر تمکین نمودند و به دیدار با نماینده ی جامعه موسیقی شتافتند جای خوشحالی دارد و امید می رود که در آینده هم ادامه یابد و تنها یک مانور تبلیغی و یک دیدار کلیشه ای نباشد . برپایی چنین نشست هایی به صورت مستمر باعث نزدیکی هنرمندان و دولت و درک متقابل از وضعیت موجود می شود و در برون رفت موسیقی ایرانی از حالت نگران کننده ی فعلی مفید خواهد بود . با اندکی توجه و مهربانی چه از جانب دولت و به خصوص وزارت ارشاد به عنوان متولی هنر و چه از جانب هنرمندان می توان شاهد روزهای پر فروغ موسیقی بود . در دیداری که بین استاد شجریان به عنوان نماینده ی موسیقیدانان و جناب صفار هرندی  وزیر ارشاد صورت گرفته چه مطالبی رد و بدل شده است فعلا خبر کاملی مخابره نشده اما امیدوارم در این نشست که به گفته ی داریوش پیر نیاکان خودمانی خوانده شده مسائل جدی جامعه موسیقی مطرح شده باشد و حد اقل به گوشه ای از سوالات هنرمندان و هنر دوستان پاسخی قانع کننده داده شده باشد . جناب وزیر فراموش نکنند که اساتیدی چون شجریان و فخر الدینی و علیزاده و ... که امروز پشتوانه موسیقی ایرانی نامیده می شوند روزی به خاطره ها می پیوندند .

اساتید امروز ما کشتی موسیقی ایران را با هر مشقت و سختی به جلو خواهند راند اما آیا به فکر نسل آینده هستیم . نسلی که با دامن زدن به عقاید افراطی از شناخت و مشاهده ی موسیقی کشورشان و حتی سازهای تاریخی و ملی میهنشان محروم مانده اند چگونه پرچم دار هنر و فرهنگ ملی خود خواهند بود ؟ بیایید تا زمان باقی است برای هنر و تمدن خود دل بسوزانیم و نسل آینده ی خود را فدای تحجر و عقب ماندگی عده ای قلیل نکنیم .

تکرار تلخ تاریخ

بالاخره پس از ۶ سال همکاری و خلق آثاری در خور توجه و بعضا جاودانه در حوزه موسیقی اعضای گروه اساتید تصمیم گرفتند تا به این تجربه مشترک پایان بخشند . تلاش برای کسب تجربه های جدید و دوری از تکرار از علل این تصمیم بیان شده است . این خبر نسبتا مهم و جالب توجه از چند دید قابل بررسی و تامل است .

در چند سال گذشته که  استاد شجریان با آقایان کلهر و علیزاده همکاری نزدیک و ثمر بخشی را داشتند جای خالی بسیاری از سازها در آثار اساتید مشاهده می شد . به درست یا نادرست آواز ایران در حال حاضر با نام و حضور استاد شجریان پیوندی فراتر از حد معقول پیدا کرده است . و در این زمان کسی یارای برابری با هنر آواز ایشان را ندارد و یا اگر هم هست به دلایل مختلفی پنهان مانده است . بی شک انحصار صدای هنرمندی چون استاد شجریان در میان ساز های تار و کمانچه سبب افزایش اقبال این دو ساز بخصوص ساز کمانچه شد ولی آیا در این میان به حق سایر سازهای ایرانی توجه شد ؟

در سال های نه چندان دور همکاری اساتید محترم آقایان شجریان و لطفی آثار جاودانه ای در تاریخ موسیقی ایران خلق کرد . اما به ناگاه شاهد قطع این همکاری ها بودیم . پس از آن جناب شجریان ساز سنتور و پنجه ی استاد مشکاتیان را مطلوب یافت و به گواه آثار یر جای مانده از آن زمان خاطره انگیز ترین آثارش را در طلایی ترین دوران زندگی هنری شان آفریدند . آثاری چون نوا ـ بیداد ـ دستان و.... . اما به نا گاه آن همکاری نیز به بن بست رسید . پس از آن هم که کارهای استاد با آقایان پیر نیاکان و عندلیبی آغاز شد و سر انجامی خوش تر از گذشته در انتظار این فصل از آثار ایشان نبود . امروز هم که شاهد پایان گروه اساتید به بهانه ی کسب تجربه های جدید هستیم . حال اینکه همه ما شاهد همکاری چندین ساله آقای کلهر با شجاعت حسین خان نوازنده ی  ساز سی تار بوده  ایم و استاد علیزاده هم در مدت ۶ ساله ی حضورش در گروه بار ها و بارها به ساختن موسیقی های فیلم همت گمارده و در اجراهایی با گروه هم آوایان شرکت کرده و بارها در تهران و شهرستان ها به تکنوازی پرداخته است . پس می بینیم که تجربه اجبارا به قیمت پایان همکاری به دست نمی آید . چه استاد شجریان چه استاد علیزاده و چه جناب کلهر  بارها ثمره ی ذهن فعال و نو پرداز خود را به جامعه موسیقی عرضه کرده اند و حد اقل پیش از اینها این نکته را اثبات کرده بودند که از تکرار بیزارند .

سال ها پیش هم همین سوالات در ذهن هنردوستان بی پاسخ ماند که چرا استاد لطفی و استاد مشکاتیان در دو دوره ی مختلف با سرنوشتی یکسان از همکاری با استاد شجریان منصرف شدند .سوالاتی که بعد ها در لابه لای مصاحبه های اساتید پاسخی نگران کننده می یافتند . شاید بار دیگر تاریخ در مورد همراهان استاد شجریان تکرار شده  و شاید روزی این نکات در مورد گروه جدید بیان شود . امیدوارم این پایان کار گروه اساتید به معنی خداحافظی آقایان با هم نباشد و در کنار کسب تجربه های نو به خلق آثار جدید همت گمارند .

قناری گفت...

به هوشنگ گلشیری
 
 
قناری گفت: ــ کُره‌ی ما
کُره‌ی قفس‌ها با میله‌های زرین و چینه‌دان ِ چینی.

ماهی‌ سُرخ ِ سفره‌ی هفت‌سین‌اش به محیطی تعبیر کرد
که هر بهار
 
  متبلور می‌شود.

کرکس گفت: ــ سیاره‌ی من
سیاره‌ی بی‌همتایی که در آن
مرگ
 
  مائده می‌آفریند.

کوسه گفت: ــ زمین
سفره‌ی برکت‌خیز ِ اقیانوس‌ها.

انسان سخنی نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستین‌اش از اشک تَر بود.
 
 
احمد شاملو