مطلب زیر را از سایت خانه موسیقی به امانت گرفتم
به نام خداوند جان و خرد
با سلام و بدون تعارفات معمول به اطلاع می رساند که این نوشتار ، نامه ای دردمندانه از یک آهنگساز و روزنامه نگار حوزه موسیقی به بالاترین مرجع هنری کشور در مورد مسائل مبتلابه موسیقی است . امید آنکه برمصداق " آنچه از دل برآید لاجرم بردل نشیند " خواننده نامه را به تلاش بیشتر برای اعتلای موسیقی ایران دلگرم کند .
جناب آقای صفارهرندی
دوست داشتم برای خطاب قراردادن شما در صدر این نامه می نوشتم " وزیر محترم فرهنگ و موسیقی " و ناچار نمی شدم از عنوان بی مسمای " ارشاد اسلامی " استفاده کنم که مقوله ارشاد از جنس دیگری است و کار فرهنگ و هنر چیز دیگرو این دو را آمیزشی با هم نیست مگر به ضرب قانون . اما چرا " فرهنگ و موسیقی " ؟ آنهم در شرایطی که هنر موسیقی در رده بندی های نانوشته وزارت ا رشاد ردیف آخر است . خوشبختانه پاسخش خیلی سخت نیست در واقع گذشته پربار موسیقی ایران این دل و جرات را به ما می دهد تا وزارتخانه متبوع شما را در دو واژه " فرهنگ و موسیقی " خلاصه کنیم . جنابعالی اگر تمامی خانواده تئاتر شامل نویسنده و کارگردان و بازیگر و مدیران و مخاطبان را جمع بزنید به زحمت یک درصدونیم درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند یعنی چیزی حدود یک میلیون نفر . حال اگر اهالی سینما شامل تولیدکنندگان و مصرف کنندگان را هم به آمار اضافه کنید تصور نمی کنم از 7 الی 8 درصد جمعیت ایران فراتر رود و در خوشبینانه ترین حالت می توان رقم 10 درصد را برای آدمهای درگیر با این دو هنردرنظر گرفت،یعنی حدود هفت میلیون نفر . اما اگر به سراغ موسیقی بیایید که در حال حاضر کم اهمیت ترین هنر در ساختار اداری کشور است فقط شگفتی می بینید . تمام هفتاد میلیون نفر جمعیت ایران با موسیقی درگیرند حتی آنهایی که افتخار می کنند بدون موسیقی رادیو معارف به راه انداخته اند غرق در موسیقی اند . غالب مردم ایران روز را با موسیقی به شب می رسانند .منبع این موسیقی یا سی دی و نواروکنسرت است یا رسانه های دیداری و شنیداری و یا زمزمه ای که خودبه خود در ذهنشان شکل می گیرد . دراین مرز و بوم هیچ نوعروسی بدون موسیقی پا به حجله نمی گذارد اگردرشهرهای مذهبی خلاف این پیدا شود دست کم دربین اقوام ایرانی که به سنت فرهنگی خودبسیار وفادارند حتی یک مورد هم یافت نمیشود در قوم بختیاری هنوز که هنوز است هیچ جنازه ای بدون موسیقی به خاک نمی رود فرهنگ کار در بین اقوام ایرانی به طور عجیبی با موسیقی گره خورده است چنانکه اگر یک کارگر کرد یا لر را از خواندن بازدارند راندمان کاری اش به شدت پایین می آید . هنوز هم عزیمت و بازگشت زائران خانه خدا و دیگر اماکن مقدس با موسیقی آذین بندی می شود و ماه محرم نیز که خود بهتر می دانید بدون موسیقی اصولا قابل تصور نیست . اگر چند سده به گذشته برگردیم جلوه های درخشان تری از این هنر را ملاحظه می کنیم تمام نظریه پردازان بزرگ موسیقی در جهان اسلام از این سرزمین برخاسته اند. از قدیم تر ها منصور زلزل ، فارابی ، بوعلی سینا و بعداز ایشان صفی الدین ارموی ، عبدالقادر مراغه ای و قطب الدین شیرازی برخی از این بزرگان در قاهره و استانبول شهرتی به مراتب افزونتر از زادگاهشان دارند و گاه از سوی ترک ها و عرب ها غیرایرانی هم قلمداد می شوند . امروز دنیا ایران را به دهها عامل زشت و زیبا می شناسد الا به فرهنگ موسیقی . طبیعی است وقتی شهروندان ایرانی نسبن به این هنر جهل عمومی داشته باشند شناخت خارجی ها بهتر از این نمی شود حال پرسش این است که به واقع چه بر سر موسیقی ایرانی آمده است ؟
حرمت موسیقی و حرمت موسیقیدان
ذهنیت خنثی و گاه منفی غالب مذهبیون از مقوله موسیقی عملا حرمت موسیقیدان ایرانی را خدشه دار کرده است . بسیاری از مدیران حوزه های مختلف حتی اگر ته دلشان راضی نباشد چنین وانمود می کنند که با جماعت موسیقیدان رابطه ای ندارند در ظاهر تعارفاتی می شود و گاه به ضرورت از موسیقیدانان در جایی نامی هم می رود و احیانا جایزه ای هم تقدیم می شود ولی اگر خوب دقت کنیم متوجه می شویم در این زمانه اهالی موسیقی چه نوازندگان دوره گرد خیابانی و چه موسیقیدانان فرهیخته و صاحبنظر شانیتی هم ارز سایر افراد جامعه ندارند . روزانه صدها (...) از ایستگاههای متروی تهران به عنوان پاتوق برای کسب و کار خویش بهره میگیرند و کسی را با ایشان کاری نیست اما به محض اینکه دو جوان بلوچ با ساز قیچک و آواز می خواهند مسافران مترو را دقایقی میهمان نغمات بکنند عو.امل حراست مترو چون پلیس اسکاتلندیارد برسر آنان می ریزند و به خیال خام خود با مظاهر پلیدی و مزاحمت مبارزه می کنند یک پیام آشکار اینگونه برخوردها این است که ای جوان بلوچ ساز قیچک بگذار و مواد مخدر بردار تا کامیاب شوی . اگر از این نمونه کوچک بگذریم برخورد توهین آمیز بزرگترین رسانه ملی کشور با هنر موسیقی را چگونه هضم کنیم ؟ موسیقیدان ایرانی به تلویزیون دعوت می شود موسیقی هم پخش می شود اما ساز او را نشان نمی دهند . یعنی موسیقیدان خوب است ! موسیقی اش هم خوب است اما سازش بد است ؟ این ساز ایرانی هم امروزه چوب دوسر نجس شده است تلویزیون خودمان که نشان نمی دهد تلویزیونهای غربی هم که قرار نیست مروج فرهنگ ما باشند پس نشان نمی دهند برخی هموطنان تهی مغزمان که در آنسوی آبها امکانات رسانه ای دارند نیز به جای سازهای ملی ایران گیتار و درامز نشان می دهند حال اگر قرار باشد نوجوان ایرانی به بخشی از هویت خود که به طور طبیعی در میزان معرفت او نهفته است دست یابد باید چه بکند ؟ آقای صفار هرندی ! شما بعنوان عالی ترین مسئول فرهنگی و هنری کشور می بایست داعیه دار این بخش از هویت ملی ایرانیان باشید و با مدیران تلویزیون جدل کنید که چرا تصویر ساز را از دیدگان ایرانیان فروگذارده اند آیا بدآموزی دارد یا موجب فساد و تباهی نسل جوان است ؟ اگر به واقع نگرانی هایی دارند می توانید با بهره گیری از اهل فن آنها را مجاب کنید که ضرر نشان ندادن ساز بسیار بسیار بیشتر ازوضعیت فعلی است . می توانید به آنها تفهیم کنید که شمایل تاروسه تار تن پوش زیرین مدونا و ماریاکری نیست که اینچنین از نشان دادنش می هراسند بلکه برعکس بخشی از تاریخ این سرزمین در همین ابزار و ادوات نهفته است و ما اگر می خواهیم در جهان امروز قدرتی باشیم باید از تک تک عناصر هویتی خود بهره بگیریم .
ریا کاری فرهنگی
توجه به امور دینی و مذهبی در ساختار فرهنگی کشور همانقدر که ارزشمند است، به همان میزان آسیب پذیر می نماید. الان در شرایطی قرار داریم که برای پروژه های فرهنگی با صبغه دینی، خیلی راحت تر می توان جذب بودجه کرد. ضمن اینکه حرف و حدیثی پیرامون اینگونه طرح ها یا اصولاً وجود ندارد و یا در حد تاٌیید و تشویق فرمایشی است. در نتیجه بسیاری از فعالان و مدیران حوزه های مختلف فرهنگی سعی می کنند از این زاویه وارد کار شوند. چرا که به تجربه دریافته اند انجام کارهای فرهنگی در حوزه دین ولو با کیفیتی بسیار نازل و هزینه های بسیار بالا، برای متولیان آن حاشیه امنی را در بر دارد و کسی ازایشان باز خواست نخواهد کرد.در واقع باید توجه داشت که کار فرهنگی در حوزه دین توأم با ایجاد رانت نباشد. اگر می بینیم مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی از حیث اقتصادی مفاسدی در بر ندارد به خاطر آن است که تمام مردم به صورت غالباً غیر انتفاعی در آن سهیم اند و قرنها این روال ادامه داشته است. حال اگر به فرض دولت بودجه ای به هیئت های مذهبی اختصاص بدهد، بی گمان زمزمه های فساد مالی از اطراف و اکناف به گوش خواهد رسید، بنابراین ضرورت دارد طرحهایی فرهنگی وزارتخانه که بار مذهبی به همراه دارند با دقت ویژه ای مورد بررسی و نهایتاً عملیاتی شوند، بطوریکه انتفاع مالی در اینگونه پروژه ها به حداقل رسیده و هدف انجام کاری شایسته در راستای گستر ش ارزشهای قرار بگیرد. در غیر این صورت و با حاشیه امنی در پروژه های مذهبی وجود دارد، هر آینه منتظر باشید تا گبر هندی هم مسلمان شود و آهنگسازی پیشه کند و برای هر یک از چهارده معصوم سمفونی بسازد!
سرقت های هنری و کپی رایت
این هم یکی از عجایب روزگار است که موضوعی به لحاظ اندیشه ای در سرزمینهای اسلامی شکل بگیرد ولی از بعد عملی در بلاد غیر اسلامی مورد توجه واقع شودو بحث کپی رایت یا رعایت حقوق آفرینشگران فرهنگی و هنری، اساساً اندیشه ای اسلامی است ما از آن بعنوان حق الناس یاد می کنیم و چنانکه می دانیم خداوند باری تعالی نسبت به رعایت حق الناس، هشدارهای زیادی به مسلمانان داده است. براستی چرا این حقیقت روشن تر از آفتاب در جمهوری اسلامی ایران، این چنین نادیده انگاشته می شود؟ چرا قاچاقچیان و جاعلان آثار هنری اعم از موسیقی، فیلم و غیره، آشکارا چوب حراج بر زحمات چندین سالۀ هنرمندان می زنند و کسی را با ایشان کاری نیست؟ مگر نه اینکه سرقت آثار هنری مصداق روشنی از تحصیل مال حرام است؟ پس چرا قانونگذار و مجری محترم قانون در این خصوص سکوت پیشه کرده اند؟ خوشبختانه امروز در دولت جدید اراده ای جدی وجود دارد تا در عرصه ها، اقتدار ملی بیش از گذشته احیاء گردد. برای نخستین بار وزارت خارجه ما به نقض حقوق بشر در آمریکا اعتراض می کند. چیزی که همیشه معکوس آن را شاهد بودیم. اینگونه حرکتها نشانه خوبی است تا ایرانی بار دیگر خود را در جغرافیای سیاسی جهان و همچنین سایر عرصه ها باز یابد. اگر ایران به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی، توان آن را دارد که عضوی فعال و تاٌثیر گذار در جامعه جهانی باشد، یان امکان در حوزه فرهنگ و هنر و ادب به مراتب قوی تر و مهیا تر است. منتهی توپخانه فرهنگی ما در حال حاضر خوب کار نمی کند و نیاز به تعمیر دارد. اگر به این موضوع توجه کافی بشود، در آن صورت می توان گلوله های موٌثری به دور و نزدیک شلیک کرد. همانگونه که در ابتدای نوشتار آمد، این نامه از سر درد بود و بس. بنابراین هیچگونه سودایی در پی آن نیست. اینکه نگارنده بخواهد به قدرت نزدیک شود یا شهرتی بیاید و یا حتی مورد مشورت کسی یا جایی قرار بگیرد.
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
با آرزوی توفیق روز افزون هوشنگ سامانی آهنگساز و روز نامه نگار حوزه موسیقی 16 بهمن 1384
***
به یکی از دوستان خوبم قول دادم تا از عکس های استاد عالی نژاد در وبلاگ استفاده کنم . گرچه طی این مدت بارها و بارها این کار را انجام دادم ولی به احترام این دوست جدید طی امروز و روزهای آینده نظر ایشان را برآورده میکنم .

***
دوستان عزیز . در مطلب گذشته سپاس و تشکر من از دوست و استاد نازنینم آقای بابک خدایاری از قلم افتاد که از یادآوری به جای ایشان سپاسگزارم . شاگرد هرگز کلاس درس استاد را فراموش نمیکند . بخصوص که نخستین استاد بی شک تاثیر گذار ترین استاد نیز خواهد بود . بابک عزیز علاوه بر پنجه ی جادویی خویش ثابت کرده که در سایر هنرها نیز موفق و پر تلاش است و این موضوع بر هیچیک از دوستانش پوشیده نیست . از بابک عزیز بابت عکس زیبایی که از بابایادگار گرفت و خاطره ی آن لحظات زیبا را جاودانه کرد ممنونم .

بنا به نامه سرانجام بابا یادگار از مادری بگر به نام داده سارا در سده هشتم هجری متولد شده و در هنگام جوانی بنا به دستور سلطان اسحاق برای گسترش دادن ایین یارسان به هندوستان و پاکستان رهسپار شده و پیروان او در پاکستان به نام ذکری و در تربت و مشیکی و گریشه مقیم و کوه مراد در تربت زیارتگاه انان است و ان را کعبه خود می دانند . بابا یادگار چون متاهل نشده تا اولادی داشته باشد از این رو دو نفر از یارانش به نام خیال و وصال به سمت پیری بر مریدانش جانشین خود گردانید و سادات خاندان بابایادگار از نسل ان دونفرند . دشمنان یارسان بابایادگار را کشتند و او را در جایی به نام سرانه در پیرامون کوه دالاهو کرمانشاه به خاک سپردند که ان دیار اکنون به نام بابایادگار معروف میباشد. بابایادگار را به نام ((یار زرده بام))هم می خوانند و از او مجموعه ای اشعار به نام زلال زلال به جای مانده است.

سلام دوستان
تا ۱ روز بعد از عاشورا به احترام امام حسین (ع) نمی نویسم . موقتا هم تا همون موقع موسیقی وبلاگ را عوض کردم . یک نوحه ی فوق العاده زیبا و بی نظیر شنیدم . احساس کردم در این ایام بی مناسبت نیست که موسیقی تنبور مست هم حال و هوای محرم داشته باشه . این بود که این نوحه رو قرار دادم تا بشنوید . هم شعر بی نظیری داره هم ریتم زیبایی داره . به هر حال این هم بخشی از موسیقی ماست . موسیقی آیینی. امیدوارم لذت ببرید .
این ایام را به تمام دوستان عزیزم تسلیت عرض میکنم.
***

شور شهادت حسین چه شهر را آشفته مى کند. دل ها پریشان مى شوند و غمگساران سالیانه در تکرار مکرر گذر زمان یاد حسین را زنده مى کنند. تاسوعا و عاشورا در تقویم حسینیان چون احیاى قدرى دیگر است که آن را قدر مى دارند. شب هاى تاسوعا که قریب به روزى آذرنگ آگین در تاریخ است چه سوگوارانه عاشقان حسین نام او و حادثه سازان عاشورا را گرامى مى دارند.عاشورا که مى آید، در این ظهر خونین بعضى به کنجى خزیده و آرام اشک مى ریزند. برخى به جماعت نوحه سرایى مى کنند و برخى دیگر به یاد خیمه هاى سوخته حسینیان خیمه مى سوزانند تا در این شباهت دل خود را به لحظه پر صعوبت دلسوختگان عاشورا قرین کنند. هرکس شیوه اى برمى گزیند و به آن شیوه در این عاشورا دل مى شوراند.با اذان ظهر؛ طبل ها به صدا درمى آیند. سنج ها در بالاى سر محکم کوفته مى شوند، غمگینان واقعه عاشورا از حرکت باز مى ایستند، بر سینه به رسم سوگوارى مى زنند و گونه تر مى کنند.... چرا که حسین دیگر نیست. و وارثان پیامبر را به سختى و اسارت سوق داده اند. درد آفریدند تا زیر این بى داد، داد حسین دفن شود. چه اندیشه دورى داشتند، اما فریاد زینب صداى خون حسین را در گوش ها مى خواند و هنوز پس از قرن ها، شیعیان او در کوچه پس کوچه ها نامش را فریاد مى کنند و در فریادشان صدق حسین را تصدیق مى کنند.حسینا، بخواه از حیات دهنده و ممات دهنده تو و بشر که زندگى و مرگمان را در سبیل سلاله تو بنهد و از آن سبیل نلغزیم. مباد که به عزادارى تو عزیمت کنیم، مرثیه در رثایت بسراییم و سینه بر این واقعه سرخ کنیم، اما فقط براى چگونه بودن قیام تو نه براى چرا بودن آن و چون حسین گردیدن. که یافتن آن چرایى و با مرام تو عجین شدن صدها بار از گریستن براى تو خوش تر است. یاحسین، گر تنها تن سیاه کنیم چه سود وقتى دل و جان با تو نیاسود.مباد که ریا در یاددارى تو رخنه کند و رنگ و لعاب تظاهر به شریعت و تضرع به فقد امامت عصمت جاى اذعان به حق و حقیقت را در دیانت تنگ کند.شفیع باش، تا این دنیا به طینت طاهر بزییم و در آخرت با وجودى ناصر.حسینا، بودنت و رفتنت یکسره پیام زمزمه کرد. یارى ده تا ایمان را در نهادمان نهادینه کنیم و مماتمان در طریق ایمان موثر افتد. و یارى مان ده تا هم دیندار باشیم و هم آزاده بمیریم و در برابر ستم سر برآریم که «مرگ جز سعادت و زندگى با ستمکاران جز خوارى نیست»
مرا مرگ خوش تر از این زندگى/که سالار باشم کنم بندگى
بزرگى که انجام آن تیرگى است/بر آن بهترى بر بباید گریست
به نام نکو گر بمیرم رواست/مرا نام باید که تن، مرگ راست
فردوسى
|
تنبور در کارنامه ی اردشیر بابکان: کارنامه ی اردشیر بابکان رساله ای نیمه حماسی و یادگاری از روزگار ساسانی می باشد . کتابیست به زبان پهلوی در مورد سرگذشت اردشیر بنیانگذار سلسله ی ساسانی که در حدود سال 600 میلادی تدوین شده است . بعد از حمله ی اسکندر مقدونی و بر چیده شدن شاهنشاهی هخامنشی در سرتاسر ایران 240 کدخدا بود که هر کدخدایی قسمتی از ایران را اداره می کرد . اردوان کدخدا و حکمران سرزمین پارس بود . آوازه ی اردشیر به گوش اردوان رسیده او را به پارس دعوت کرد و مدت ها پذیرای او بود . روزی در شکارگاه اردشیر گوری را نیک بزد.مردم جویا شدند که کار کیست ؟ اردوان گفت که کار من است اردشیر از دروغ او بر آشفت و با او به ستیزه برخاست . اردوان اردشیر را در ستورگاه زندانی کرد . اردشیر در زندان اوقات خود را با تنبور نوازی و آواز خوانی سپری می نمود و پس از چندی به دستیاری یکی ازنزدیکان اردوان اززندان گریخت و پسازمدتی حکومت مرکزی و مقتدر ساسانی را تشکیل داد . نام پدر اردشیر ساسان و نام پدر مادرش بابک بود . تنبور در رساله ی خسرو قبادان و ریدک : چنانچه در دانشنامه ی ارزشمند فرهنگ و هنر ساسانی موسوم به خسرو قبادان و ریدک آمده است خسرو پرویز شاه ساسانی برای مصاحبت خود جوان ادب آموخته ای موسوم به ریدک که از فارغ التحصیلان فرهنگستان ادب و هنر آن زمانست را به مصاحبت برگزیده در ضمن این گفت و شنود در چند فراز به تنبور اشاره شده است . که در اینجا به یک مورد اشاره می کنم : در فرازی خسرو پرویز از ردیک می پرسد کدام نوا نیکو تر است ؟ ردیک پاسخ می دهد نوای سازی که نغمه ی تارهایش به آواز ماند و آوازی که نوایش به آوای سازی مانند باشد . خسرو پرویز می گوید آنچه گفتی چگونه است ؟جوان می افزاید : بربتی که چهار تار داشته باشد و چنگ ساخته * و تنبور هم آهنگ نای ** همراه دستان اصفهان *** آواز نهاوندی **** چکاوک نیشابوری ***** . *ساخته = کوک شده . در اینجا یعنی همراهی بربط و چنگ . **نای=نی . در اینجا منظور همنوایی تنبور و نی است . ***از الحان و نواهای موسیقی باستانی ایران بوده که درموسیقی کنونی ایران نیز به نوعی موجود هست. ****از الحان و نواهای موسیقی باستانی ایران بوده که در موسیقی کنونی ایران نیز به نوعی موجود هست . *****از الحان و نواهای موسیقی باستانی ایران بوده که در موسیقی کنونی ایران نیز به نوعی موجود هست . برای نگارش این مطلب از رساله ی پایانی استاد سید خلیل عالی نژاد برای دریافت درجه کارشناسی ارایه شده به دانشکده موسیقی دانشگاه هنر بهره بردم . |