تنبور مست

تنبور مست

تنبور مست وبلاگی است پیرامون موسیقی ملی و ساز باستانی تنبور
تنبور مست

تنبور مست

تنبور مست وبلاگی است پیرامون موسیقی ملی و ساز باستانی تنبور

نصرت فاتح علی خان

"صدای او، تار زرین گلیم خوش آب و رنگ این موسیقی مرموز - یعنی قوالی - است." جمله ای که در تاریخ 19 مه 2001 در مجله بیلبورد منتشر شد.

نصرت فاتح علی خان، به گفته بسیاری از صاحب نظران سفیر کبیر موسیقی قوالی - یک موسیقی سنتی که پیشینه ای بیش از 700 سال در پاکستان دارد - میباشد. این خواننده افسانه ای در 13 اکتبر 1948 در لیال پور (فیصل آباد فعلی) پاکستان متولد شد. او یکی از بزرگترین قوالها (خوانندگان صوفی) بود که تا کنون به دنیا آمده اند. خان، با تسلط فراوانی به اجرای قوالی میپرداخت، اما برای رسیدن به سبکی یگانه که مورد توجه پیروان تمام مذاهب قرار بگیرد، قوالی را با فرمهای دیگر موسیقی درآمیخت که شیوه "خیال" یک موسیقی کلاسیک سنتی پاکستانی، یکی از آنها است. به قسمتی از یکی از کارهای اخیر و زیبای او گوش کنید (مست و قلندر) : audio fileMassive Attack

نصرت فاتح علی خان در خانواده ای از قوالان متولد شد که شش قرن به اجرای این موسیقی اشتغال داشتند. نصرت فرزند استاد فاتح علی خان و برادرزاده استاد مبارک علی خان بود که هر دو در طی پنج دهه گذشته به عنوان اساتید برتر قوالی شناخته شده بودند. به خصوص استاد فاتح علی خان پدر، که موسیقی شناس، خواننده و نوازنده بود. او در سال 1964 درگذشت و نصرت که در آن زمان مشغول تحصیل بود توسط اعضای خانواده مجبور شد که جای پدر را درگروه اشغال کند. او با راهنماییهای پدرانه عمویش، به سرپرستی گروه رسید که آنرا نصرت فاتح علی خان، مجاهد علی خان و گروه نامیدند. گوش کنید : audio fileAllah is great and glorious

Nusrat Fateh Ali Khan
Nusrat Fateh Ali Khan
در زمانی کوتاه، خان موفق شد تا از تمام گروههای برجسته قوالی پیشی بگیرد و در سراسر کشور به محبوبیت رسید. شهرت او به حدی رسید که در چندین مناسبت مهم برای اجرای برنامه توسط مشاهیر هند دعوت شد. شهرت جهانی او به دلیل یکی از این برنامه ها بود، عمران خان ورزشکار محبوب و بسیار مشهور پاکستان در رشته کریکت، از او دعوت کرد تا در یک مراسم رسمی برای تمام ورزشکاران تیم کریکت و تعدادی از شخصیتهای مشهور جهانی برنامه اجرا کند. این برنامه به دوستی عمیقی بین آنها منجر شد و حمایتهای او در کنار صدای پراحساس و آتشین خان، منجر به امضای قراردادها و اجرای برنامه ها در مناسبتهای مهم و جهانی شد. گوش کنید : audio fileAli in my soul

در طی سالهای 70 و 80 او به آن مرحله از خبرگی در کار اجرا رسیده بود که کارش را بی نظیر و بی رقیب کند. موسیقی نصرت تا حد زیادی با بالیوود (Bollywood) شهر سینمایی هند و صنعت فیلمسازی پاکستان عجین شده بود و او مشغول اجرای برنامه در تورهای دور دنیا و ساخت موسیقی متن فیلم های هندی بود. موسیقی دانهای بالی وود او را می پرستیدند و آثار او برای فیلمها در زمره پرفروش ترین ترانه های هند و پاکستان بودند.

خان در طول زندگی خود توانست قوالی را به عنوان یک هنر جهانی مطرح کند و آثار او در هر کجا و هر مناسبتی که اجرا میشدند، شنوندگان خود را به اوج سرمستی میرساندند. با وجود این عده ای از نوآوریهای او در قوالی انتقاد کرده اند. اما او دلیل اینکار را چنین عنوان کرده است که رسوم قدیمی، چیزی بیجان و مرده نیستند و موجود زنده مدام در حال تکامل است. این موسیقی سنتی نیز هنری زنده است و باید این زندگی را به جهان نشان داد. "این وظیفه موسیقی دانان است که موسیقی را مناسب مردم زمان خود بسازند.". Nusrat Fateh Ali Khan

چالشهای یک موسیقی

موسیقی ایران از دیرباز متاثر از فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی و همواره به فراخور شرایط زمانی در حال تغییر و تحول بوده است. این موضوع به گونه ای موجب شده است که بیان عواطف و احساسات مردم به عنوان یکی از اهداف موسیقی تلقی شود. هدفی که اکثر موسیقیدانان و آهنگسازان در تلاشند تا با بررسی اوضاع و احوال اجتماعی و تطبیق آن با فعالیتهای هنری خود به آن نایل آیند.

با نظری سطحی به تاریخ موسیقی ایران میتوان این مطلب را به خوبی روشن نمود، اینکه همیشه هنرمندان مشهور و محبوب کسانی بودند و هستند که همگام با مردم در بستر جامعه حرکت میکردند و خود را جدای از محیط اجتماعی که در آن زندگی میکردند نمیدانستند. هنرمندانی چون عارف قزوینی، شیدا، امیرجاهد و در عصر ما هنرمندانی چون محمد رضا شجریان.

حال برای اینکه موسیقی بتواند هر چه بهتر و موثرتر به اهداف خود برسد نیاز به عواملی برای نیل به این امر دارد که مهمترین آنها عبارتند از آهنگساز نوازنده یا خواننده و ساز. هر کدام از اینها نیز به نوبه خود نیاز به شرایط و بستری برای رشد و تکامل دارند. وجود آهنگسازی خلاق و متخصص احتیاج به یک سیستم آموزشی اصولی و پایه ای و بستر فرهنگی مساعد دارد. سیستمی که با لحاظ معیارهای درست و برنامه ریزی شده بتواند آهنگسازانی آگاه به مسایل اجتماعی و در عین حال با تخصص تربیت کند. بعلاوه اجرای خوب یک آهنگ در گرو نوازندگانی ماهر و متبحر است، که آن هم یک روش آموزشی صحیح را می طلبد. عامل سوم که کامل کننده دو عامل قبل هست ساز است که صرفا وسیله ای است برای اجرای صحیح موسیقی. ساز نیز می بایست علاوه بر قابلیت اجرای صحیح موسیقی دارای ساختاری اصولی و در حد امکان بدون نقص باشد. به عبارت دیگر ساز باید در خدمت نوازنده باشد نه نوازنده در خدمت ساز!

البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که یک سیاستگذاری درست و منطقی است که میتواند این عوامل را در جهت پیشرفت موسیقی با یکدیگر همسو کند. با مقدمه ای که ذکرشد به وضعیت کنونی موسیقی برمیگردیم . موسیقی در ایران بعد از انقلاب به دلیل شرایط حاکم، یعنی شرایطی که در آن به موسیقی دیگر به دید فنی و تخصصی نگاه نمیشود، متولیان واقعی خود را تا امروز به مرور از دست داده است و اغلب سیاستگذاران و اساتید گذشته موسیقی هر کدام بعضا بنا به دلایل سیاسی، فرهنگی و... یا خانه نشین شده اند یا از آنها استفاده ای نه در جایگاه و منزلت واقعی هنری آنها میشود.

اینها موجب شده موسیقی ما در عمل دچار نوعی بلا تکلیفی و بی هویتی شود و نیز آنان را که دم از اصالت و حفظ سنتهای موسیقی می زنند و بعضا در راس کار نیز قرار دارند، به نوعی بتوان آگاهانه یا نا آگاهانه عامل این سردرگمی دانست. تا آنجا که دیگران نیز تقریبا متوجه این نابسامانی در موسیقی شده اند. یعنی آثاری که چه به صورت اجرای زنده و کنسرت و چه به صورت انتشار نوار و آلبوم در خارج و داخل کشور به نام موسیقی اصیل ایرانی (سنتی !؟) پخش می شود، مبین این شرایط ناهمگون و تفسیر به رای شده موسیقی ایرانی است.

به عبارت دیگر هر شخصی برای اجرای موسیقی خود ادعای حفظ اصالت را دارد. حال این پرسش مطرح است که مگر چند نوع اصالت در موسیقی وجود دارد و اسلاف هنری ما چند نوع موسیقی برای ما به یادگار گذاشته اند؟ مثلا برخی برای حفظ اصالت در موسیقی صرفا اجرای ردیف را صرفنظر از هر گونه دخل و تصرف مجاز میشمارند (ردیفی که به چند گونه مختلف روایت شده و نسخه اصلی آن معلوم نیست در دست چه کسی است).

cool edit

برخی به عرفان رو آورده و آن را عامل خلوص و اصالت در موسیقی می دانند، حال کدام عرفان ؟ عرفان اسلامی یا غیر اسلامی و اینکه در کدامیک از متون معتبر موسیقی یا عرفانی اینقدر تاکید شده که عرفا باید موسیقیدان هم باشند و بالعکس؟ عده ای هم بنا به یکسری ادله شخصی بداهه نوازی را اصل قرار داده اند که بحث جایگاه بداهه نوازی در موسیقی ایران در مقالات آتی تفصیلا بیان خواهد شد. بعضی هم نوعی از موسیقی را تجویز می کنند که دارای پشتوانه ای ایدئولوژیکی باشد. در اینجا این سؤال مطرح می شود که برای بیان یک ایدئولوژی و جهان بینی گفتار و نوشتار مؤثرتر است یا موسیقی؟ و اینکه اصولا کدامیک از فلاسفه یا متفکران ترجیح می دهند عقاید خود را در قالب موسیقی عرضه کنند؟ در این شرایط عده ای هم به دنبال کشف آلات و ادوات متنوع و رنگارنگ برای اجرای موسیقی (اما ظاهرا بیشتر نمایش!) هستند، بدون توجه به اصول و معیارهای سازگری و سازشناسی.

حال در این وضعیت آیا می توان انتظار داشت که موسیقی ما با این آشفتگی عاقبت خوشی داشته باشد که بتواند به گونه ای آبرومندانه با دنیای کنونی که به تمام علوم و هنرها به دید تخصصی نگاه می شود، تعامل برقرار کند. این مقاله مقدمه ای است بر سلسله مقالات آینده که بیشتر به ارائه پیشنهاد و راهکار و نه صرف انتقاد در جهت همگون کردن ابزارها و عوامل سازنده موسیقی با اهداف و سیاستگذاریهای آن خواهد پرداخت.

ازعلاقه مندان و دلسوزان موسیقی ایران زمین صمیمانه دعوت میشود تا نظرات خود را در خلال مباحث آتی ارائه کنند. به امید آینده ای روشن برای موسیقی این آب و خاک.




اذان و مناجات در دستگاه های موسیقی ایرانی

امروزه اذان و مناجات آهنگین در ناخودآگاه جمعی ایرانیان با احساسات ناب مذهبی و عرفانی در هم آمیخته است.

اما در واقع وجهه آهنگین و موسیقیایی مناجات اسلامی هنریست که در مطلع اسلام وجود نداشته و پس از اسلام آوردن ایرانیان به تدریج به آن افزوده شده است.

تورج نگهبان، ترانه سرا و پژوهشگر موسیقی ایرانی در این خصوص می گوید: "بعد از استیلای اسلام بر ایران، به مدت دو قرن در حوزه های هنری سکوت حکمفرما بود اما رفته رفته به همت عرفا موسیقی بار دیگر به طرق مختلف ظهور و بروز یافت. در ادامه این روند، ابو نصر فارابی موسیقی الکبیر را نوشت و عملا ً به موسیقی نظم و دستوری جدید داد."

در متون و آثار تاریخی متعدد به نقش و تاثیر هنرمندان ایرانی در پروراندن سنت موسیقیایی جهان اسلام اشاره شده است.

محمود خوشنام، نویسنده و پژوهشگر موسیقی ایرانی می گوید: "نه تنها اذان، هر کار موسیقیایی که قبل از تسخیر ایران در بین اعراب وجود داشته، عموما ً کارهای بسیار ساده ای بوده که از دوران جاهلیت مایه می گرفته. با نفوذ سنت موسیقی باربدی ایران پیش از اسلام به فرهنگ عرب، موسیقی عرب زیر این نفوذ و تاثیر پرورده تر می شود . در کتاب معروف ابوالفرج اصفهانی که یکی از معتبرترین منابع عربی درباره ترانه های موجود در قرنهای دوم و سوم هجری محسوب می شود، از ۳۳۰ ترانه سرای عرب نام برده شده که نود تن از آنها یا ایرانی هستند یا ایرانی تبار."

ارتباط موسیقی و مذهب در ایران بر عکس تصورات رایج، ارتباطی دوجانبه و با منافع متقابل بوده است.

محمود خوشنام در این باب می گوید: "آداب و مراسم مذهبی از جمله اذان وقتی با موسیقی خوب پیوند می خورد طبیعا ً جذابیت بیشتری پیدا می کند و از طرف دیگر موسیقی ایرانی نیز که شدیدا ً گرفتار بن بستها و راهبندانهای مذهبی بوده، با توسل به اذان یا مراسم دیگر مذهبی مثل تعزیه، مناجات و روضه خوانی توانسته خودش را از محدوده تحریم تا حدی خارج کند و استواری و استقامتی بیابد."

مناره

برغم آمیختگی تاریخی موسیقی ایرانی با مناجات اسلامی در ایران، با پیروزی انقلاب اسلامی حتی این حوزه نیز از بغض برخی قشریون انقلابی در امان نماند.

مسعود بهنود، روزنامه نگار در خصوص آن سالها می گوید: "در ماه ها و روزها و حتی سال اول بعد از انقلاب، فضای تند تخریب و خشونت انقلابی حتی در حوزه صدا و موسیقی نیز حاکم شده بود. از جمله آنکه فردی در رادیو به مسئولیت رسیده بود که معتقد بود که هرآنچه یادآور گذشته است یابد پاک کرد و پخش نکرد. حتی اذان موذن زاده اردبیلی که یکی از آثار موسیقی مذهبی ایران است نیز در پشت این دیوار بلند محصور شد و حدود یک سالی از رادیو پخش نمی شد."

چندی نگذشت که آتش عداوت قشریون دامنگیر مداحان دوران گذشته و اهالی موسیقی شد.

نسل جوان امروز کمتر ممکن است سید جواد ذبیحی را به خاطر بیاورند، اما در بین بزرگترها، ذبیحی به عنوان صدای آشنای سفره افطار و سحر در خاطره ها مانده است.

علی رضا نوریزاده در آن زمان در روزنامه اطلاعات کار می کرد و در خصوص ماجرای ترور ذبیحی می گوید: "هر چند گفته می شد ذبیحی با رژیم گذشته ارتباطاتی داشته، اما او از جانب بسیاری از روحانیون مهم حمایت می شد، در نتیجه وقتی خبر قتل او در روزنامه به دستم رسید، کاملا ً غیر مترقبه بود. با دادگاه انقلاب تماس گرفتم آنها ابراز بی اطلاعی کردند. عصر آن روز نامه ای گروهی به نام شاهین به روزنامه رسید که در آن مسئولیت ترور آقای ذبیحی را به عهده گرفته بودند."

محسن سازگارا به فاصله کمی از پیروزی انقلاب مدیریت تولید برنامه رادیو ایران را به دست گرفت. او برخی از تندروی های اولیه را به مجاهدین خلقی نسبت می دهد که در زمان مدیریت صادق قطب زاده، زمام کار رادیو را در دست گرفته بودند.

آقای سازگارا از دست آوردهای دوران مدیریت خود به خلق اثر مناجات محمد رضا شجریان اشاره می کند که امروزه به بخشی از وسائل سفره افطار و سحر ایرانیان تبدیل شده است.

در نهایت علی رغم برخی مقاومتهای اولیه پس از انقلاب، اجرای اذان و مناجات در دستگاه های موسیقی ایرانی، امروزه در ایران به سبک غالب موذنین و قاریان تبدیل شده و از منتقدان بجز خاطره ای تاریخی، چیزی بر جای نمانده است.

از دوست خوبم هما که این مطلب را برای من ارسال کردند ممنونم. منتظر مطالب زیباشون هستم.

 

تجویدی ۸۶ ساله در انتظار آرشه

انتهای این کوچه پیر مرد لبخند نمی زند. زمان ایستاده است و انگشتان کشیده ای که لمس آرشه را حسرت می خورند.


اینجا زمان ایستاده است در انتهای این کوچه. و خانه ای که هنوز به برج شدن تن نداده است. از سال پیش تا به حال که به دیدن استاد علی تجویدی آمدیم چیزی تغییر نکرده است.

در خانه که باز می شود، همان «بی.ام.و » قدیمی خودنمایی می کند. درست مثل سال پیش. درست یک روز مانده به تولد استاد.
روز ها مثل برق می گذرد و تا چشم به هم بگذاری وقت رفتن است. اما استاد صبورانه سال هاست روی تخت فلزی خوابیده است. ملاقات های کوتاهی با او داشته ام . هر بار استاد برایم عزیزتر شده. با صبر و شکیبایی روز های طولانی بیماری را سپری می کند. صبری که هنوز لبریز نشده است.
ضعف عمومی و خستگی توان صحبت را از او گرفته است. با نگاهش حالی مان می کند که از دیدن مان خوشحال است.

« هر غروب نگاهش به در است تا ببیند امروز چه کسی به دیدنش می آید.خانه ما هر روز میهمان دارد کسانی که علی تجویدی را دوست دارند. او به همین شور و عشق زنده است.» این ها را شوکت، همسرش می گوید.
دیگر قادر نیست ویولن بنوازد اما فرم دست های سفید و انگشتان کشیده اش طوری است که انگار یک ویولن نامرئی در دستانش دارد.
تنها تفاوتی در خانه پیش آمده اضافه شدن عکسی از استاد آویخته بر دیوار بالای تخت اوست. همسرش می گوید عکس را یک سال پیش یکی از شاگردان استاد گرفته است. این بار که از اصفهان برای دیدن استاد آمده بود، عکس را هدیه آورد. استاد با مو و لباس سراسر سپید لبخند می زند. روبروی تخت هم عکسی از جوانی استاد بر دیوار است. همسرش می گوید: «الان درست شصت سال و پنج ماه است که ازدواج کرده ایم. من شانزده سالم بود و تجویدی بیست و پنج سال. خانواده ام از این ازدواج اصلا راضی نبودند. پدرم مرد مذهبی ای بودو نمی خواست دامادش ساز بزند. اما من پایم را در یک کفش کردم و گفتم همین را می خواهم. بالاخره ازدواج کردیم ولی عروسی نگرفتیم.»


استاد چشم به تلویزیون که صدایش را قطع کرده اند دوخته و آرام حرف های شوکت خانم را گوش می کند. کمی بعد صبورانه می گوید: «شوکت خانم مرا بلند کن» او آرام به صحبت هایش ادامه می دهد. استاد باز صدا می کند: «شوکت جان می خواهم بنشینم.» همسرش کمی سربه سرش می گذارد و می گوید: «نباید زیاد خودت را خسته کنی.»


میگوید از آخرین باری که استاد به بیمارستان رفت، آرام و قرار ندارم. شب ها نمی توانم بخوابم. مدام می آیم بالای سرش که نکند حالش بد شده باشد. استاد آرام آرام می خوابد و ما اتاق را ترک می کنیم.
آنها سی و شش سال است در این خانه زندگی می کنند. همسرش می گوید روز هایی که استاد در اتاق کارش تمرین می کرد دیگر تا شب او را نمی دیدیم. روی هر گل قالی یک بار آهنگی را که تمرین می کرد از اول تا آخر می زد و روی گل بعدی دوباره از اول.
خانه قدیمی او در یکی از کوچه های منتهی به خیابان شیراز سال هاست خاطره های شیرینی را در خود حفظ کرده. اسباب و لوازم خانه که همه متعلق به سال های دور است، روزهای قدیم را به یاد می آورد. طنین آهنگ های استاد را در خود دارند. استاد امروز هشتاد و شش ساله می شود.