X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 12 آذر 1384 @ 03:53

نگاهى به پیشرفت آواز در ایران

گم شده در برهوت

157092.jpg

موسیقى آوازى ایران، چندین دهه است که هیچ چهره تازه و شاخصى را در عرصه خوانندگى «آواز» به دوستداران این هنر معرفى نکرده است. به طورى که مى توان رکود کلى موسیقى اصیل ایرانى در سال هاى اخیر را به نوعى به این مقوله نیز مربوط دانست. در موسیقى ایرانى خوانندگان را دست کم به سه گروه تقسیم مى کنند: «ردیف دان»، «آواز خوان» و «تصنیف خوان». با ذکر این نکته که گاه ممکن است فردى به لحاظ توانایى در آن واحد، در هر سه دسته مذکور جاى بگیرد؛ به شرح هر یک از این سه گروه مى پردازیم:
• ردیف دانان
«ردیف، به مجموعه متحولى از موسیقى مقامى گذشته، متشکل از الحان طبقه بندى شده- شامل دستگاه، آواز، نغمه، گوشه، تیکه، کرشمه، چهارمضراب، رنگ و.. گفته مى شود که از قرن یازدهم هجرى تا به امروز به نام «ردیف موسیقى ایران» ثبت شده است. مأخذ ردیف هاى موجود دو ردیف «میرزا عبدالله» و «میرزا حسینقلى» است...» (به نقل از واژه نامه موسیقى ایران زمین، مهدى ستایشگر، جلد اول، ص ۵۱۹)
بدیهى است در موسیقى ایرانى دو نوع ردیف «سازى» و «آوازى» موجود است که اندک تفاوتى در نوع اجراى ملودى ها و بیشتر در قالب هایى نظیر چهار مضراب، رنگ و... با هم دارند. دلیل آن نیز ویژگى ها و کارکردهاى متفاوت ساز و حنجره آدمى است. دو ردیف معتبر «میرزا عبدالله» و «میرزا حسینقلى» سازى و دو ردیف «عبدالله دوامى» و «محمود کریمى» آوازى هستند. در ردیف آوازى، «ردیف دان» معمولاً به کسى مى گویند که با دقایق و ظرایف گوشه ها و دستگاه ها به خوبى آشنا باشد. این فرد لزوماً خود خواننده اى خوش صدا نیست؛ اما مى تواند به تربیت شاگردان و هنرجویان آواز همت بگمارد. مثلاً در گذشته مرحوم «نورعلى برومند» با داشتن صدایى بسیار معمولى در کنار تربیت نوازندگان بزرگ تار، در رشته آواز نیز شاگردى چون «شجریان» را تربیت کرد. در مقابل چون نوازندگان همه سازهاى ایرانى حتماً باید با جزئیات ردیف سازى-و حتى آوازى- آشنا باشند، آن را امرى بدیهى فرض مى کنند و دیگر به نوازندگان عنوان «ردیف دان» را اطلاق نمى کنند. این اصطلاح بیشتر در مورد استادان و آموزگاران «ردیف آوازى» به کار مى رود.
مثلاً امروزه هنرمندانى مانند «نصرالله ناصح پور» و «کریم صالح عظیمى» را که _ به هر دلیلى- چندان به دنبال اجراى کنسرت و ارائه کاست و سى دى نبوده اند و بیشتر بر حفظ گنجینه ردیف آوازى و تربیت شاگردان مستعد این رشته همت گماشته اند با عنوان «ردیف دان» مى شناسند.
• آوازخوانان
در موسیقى دستگاهى ایران، «آواز» مفهومى وسیع تر از (Song) به معناى آواز، آهنگ، آواز پرنده، چهچهه و شعر در زبان بین المللى دارد. مهدى ستایشگر در «واژه نامه موسیقى ایران زمین» پس از بیان معنى «عام آواز» (نغمه، سرود، آهنگ و بانگ موزون زیروبمى که از گلوى انسان- که اکمل آلات الحان است- و یا از سیم انواع سازها برآید) به چند نوع آواز مثل ضربى و دسته جمعى اشاره کرده و افزوده است: «آواز در موسیقى ایرانى داراى وزن (میزان) خاصى نیست و اجراى موزون آن به ذوق و تخصص خواننده و نوازنده منوط و وابسته است. (وزن آواز در ردیف موسیقى ایرانى مقوله اى جداگانه است) دیگر از خصوصیات آواز در موسیقى ایران، متد معین تحریر، نحوه درآمد و فرود، اوج و حضیض، انتخاب شعر و اداى مفهوم صحیح واژه ها و رعایت تناسب حالات است. تناسب در آوازها موجب زیبایى در استماع است چه، آوازها داراى کیفیات گوناگونى هستند. مانند آهستگى، بلندى، نرمى، سختى، جنبش و نشاط و جز اینها...» (صفحه۳۸)
از آوازهاى مشهور ایرانى مى توان به اینها اشاره کرد: «آواز دیلمان» با صداى غلامحسین بنان و شعر حافظ (چنان در قید مهرت پاى بندم، که گویى آهوى سردرکمندم)، «آواز همایون» با صداى تاج اصفهانى و شعر سعدى (از تو با مصلحت خویش نمى پردازم، همچو پروانه که مى سوزم و در پروازم)، آواز «نوا، مرکب خوانى» محمدرضا شجریان با شعر سعدى (بگذار تا مقابل روى تو بگذریم، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم.)
آنچه در این مقاله تحت عنوان «آواز» بدان پرداخته شده، مهم ترین رکن موسیقى آوازى ایران و اجراى مطلوب آن نشان دهنده اوج هنر یک خواننده کامل است. هر سه استادان نامبرده (بنان، تاج و شجریان) و هنرمندانى نظیر قمرالملوک وزیرى، سیدحسین طاهرزاده، اقبال آذر، روح انگیز و بسیارى دیگر خوانندگانى کامل به شمار مى روند؛ هم از نظر تسلط بر ردیف و هم از نظر نوآورى در اجراى آواز (و البته به یادگار گذاشتن تصنیف ها و ضربى هاى ارزشمند).
• تصنیف خوانان
از در هم آمیختن شعر و موسیقى با ریتم و وزن معین و شناخته شده تصنیف و ترانه پدید مى آید. از مهم ترین ویژگى هاى هنرمند تصنیف ساز،  آشنایى و تسلط او با هر دو مقوله شعر و موسیقى و همچنین گنجاندن واژه ها و ترجیع بندى هاى مناسب در جاى خود در هر تصنیف است. از تصنیف سازان معروف ایرانى مى توان به «عارف» و «شیدا» اشاره کرد. تصنیف و ترانه به دلیل روان بودن کلام و ملودى و ریتم آن همواره با استقبال توده هاى مردم مواجه و ورد زبان آنها شده است. تصنیف هاى «خزان عشق» با صداى بدیع زاده، «سرگشته» با صداى قوامى، «الهه ناز» با صداى بنان، «مرغ سحر» با صداى قمرالملوک وزیرى و «نگاه گرم تو» با صداى عبدالوهاب شهیدى از مشهورترین تصنیف هاى ایرانى هستند. گاه یک تصنیف، ترانه یا سرود به سمبل و نشانه اى از یک دوره تاریخى بدل مى شود مانند ترانه «مراببوس» با صداى گل نراقى و سرود مشهور «اى ایران» با صداى بنان.
•••
پس از عارف و شیدا، هنرمندانى چون کلنل علینقى وزیرى، مرتضى محجوبى، جواد معروفى و روح الله خالقى رونقى به تصنیف سازى ایرانى بخشیدند. این افراد عموماً در برنامه «گل هاى» رادیو ساخته هاى خود را ارائه مى کردند. به این صورت که هر برنامه گل ها معمولاً با یک تصنیف آغاز مى شد. پس از مقدارى تکنوازى، چهارمضراب و شعرخوانى توسط گوینده قطعه اى آواز در همان دستگاهى که تصنیف در آن اجرا شده بود، به سمع شنوندگان مى رسید و در نهایت با تکرار تصنیف برنامه پایان مى یافت. گاهى خواننده تصنیف و آواز یک نفر بود و گاه مثلاً تصنیف را یک خواننده و آواز را خواننده اى دیگر اجرا مى کرد.
از اوایل دهه پنجاه با گردهم آمدن هنرمندانى چون محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفى، حسین علیزاده در گروه هاى عارف و شیدا- که دست پروردگان استاد نورعلى برومند بودند- و همچنین خوانندگانى مانند پریسا و هنگامه اخوان، بازسازى تصنیف هاى قدیمى آغاز شد. همچنین با رونق گرفتن برنامه رادیویى «گلچین هفته» تصنیف هایى مخصوص این برنامه بازسازى یا اجرا و سپس پخش مى شد. با وقوع انقلاب و خانه نشین شدن و کوچ بیشتر آهنگسازان و ترانه سرایان، در عرض دو دهه بسیارى از تصنیف هاى تاریخ صدساله ضبط موسیقى در ایران براى یک یا چند بار توسط خوانندگان و گروه هاى مختلف موسیقى اجرا و منتشر شد. البته در بیشتر اجراها فقط کیفیت ضبط آثار از نسخه اصلى بهتر بود و کیفیت هنرى و معنوى کار قدیمى به خوبى خود را از لابه لاى خش ها و پارازیت هاى این سالیان دراز، به رخ مى کشید. کار به جایى رسید که گاه با جرح و تعدیل هاى کلامى دستگاه هاى نظارتى وزارت ارشاد و صداوسیما در بعضى مواقع اجراهاى جدید فاصله اى بعید با اجراى قدیمى پیدا کردند.
در بخش آوازخوانى نیز یکباره با وقوع انقلاب، گسستى تاریخى میان خوانندگان نسل  گل هاى رادیو و نسل بعدى که در راه بود ایجاد شد. به طورى که هنرمندانى چون بنان، قوامى، تاج اصفهانى، عبدالوهاب شهیدى، محمودى خوانسارى، ادیب خوانسارى و بقیه به همراه کلیه خوانندگان زن، یک شبه خانه نشین شدند و از آن نسل تنها شجریان مجال ادامه کار یافت. جوانانى مانند شهرام ناظرى، افتخارى، تعریف، ایرج بسطامى و حسام الدین  سراج نیز به مرور توانستند نام خود را به سیاهه خوانندگان موسیقى اصیل ایرانى اضافه کنند. اما این نسل و افراد دیگرى چون کاوه دیلمى، على رستمیان، بهرام باجلان و... تنها سایه اى از آوازخوانان قدیمى را با خود حمل مى کردند. آنان هر از گاه با ارائه یک آواز نسبتاً شسته رفته- و بیشتر تحت تاثیر قدیمى ها- به تیرى که در تاریکى رها شده بود مى مانستند و به طور معمول فقط از عهده اجراى همان تصنیف هاى دست چندم برمى آمدند. از شما چه پنهان همین تصنیف ها هم بودند که در موسیقى بعد از انقلاب نام هاى این خوانندگان را براى مدتى سرزبان ها انداخته و بار ارتباط مردم با موسیقى ایرانى را به دوش کشیدند. تصنیف هایى از آلبوم هاى «گل صدبرگ» شهرام ناظرى، «تمناى وصال» عبدالحسین مختاباد، مجموعه کارهاى افتخارى، «باغ ارغوان» حسام الدین سراج و... از زمره این آثار بودند. به مرور و تحت نفوذ و سیطره شرکت هاى تولید و پخش نوار، حجم ارائه آواز در آلبوم هاى موسیقى به حداقل رسید و نوارها و سى دى ها مملو از تصنیف شدند. مثلاً افتخارى در سال ۱۳۷۷ در «یاد استاد» تعداد ۸ تصنیف بدون حتى یک قطعه آواز ارائه کرد و تنها به خواندن یکى دو بیت و اجراى مقدارى تحریر در لابه لاى یک تصنیف بسنده کرد. در سال ۱۳۸۰ نیز همایون شجریان در «نسیم وصال» در مقابل اجراى ۶ و۷ تصنیف فقط یک قطعه آواز اجرا کرد.
در آن سال ها شنیده هاى ما از شرکت هاى تولید و پخش و مناسباتى که در آنها جارى بود حکایت مى کرد که به عقیده تولیدکنندگان آثار موسیقى در روزگار جدید دیگر مردم تحمل شنیدن آواز را ندارند و این هنر یگانه فاقد قدرت جذب آدم هایى با شرایط و دغدغه هاى امروزى است. اما واقعیت این بود که موسیقى ایرانى سال ها بود- و هست- که از ظهور حتى یک چهره برجسته در رشته «آواز» محروم بوده است. به معناى دقیق تر «محمدرضا شجریان» آخرین چهره موسیقى آوازى ایران، نخستین بار در سال ۱۳۴۵ یعنى دقیقاً چهار دهه پیش صداى خود را به گوش مردم رسانده است. پس از او هر خواننده اى که ظهور کرده یا عمر ارائه هنرش کوتاه بوده- مانند پریسا و هنگامه اخوان- یا از مسیر آوازخوانى- به هر دلیل- خارج شده و به تصنیف خوانى بسنده کرده- مانند علیرضا افتخارى- یا آنکه کیفیت آوازهایش فاصله بسیارى با آثار نخبگان این عرصه داشته است- مانند شهرام  ناظرى. علاوه بر آن اگر هم گاهى اثر برجسته اى ارائه شده این کار تداوم نیافته است. مثلاً نوار «ترجیع بند» با صداى «استاد صدیف» اثرى بدیع و زیبا بود که در سال ۱۳۶۹ بارقه هاى امید را در دل تشنگان هنر آواز، زنده کرد؛ اما استاد صدیف پس از آن صرف نظر از اجراى چند کنسرت هرگز نوار و آلبوم دیگرى را ارائه نکرد.
در مقابل بعضى از هنرجویان و خوانندگان دیگر آواز با فاصله گرفتن هرچه بیشتر از کاراکتر و شخصیت صداى خود به تقلید از استادان قدیمى پرداختند و ماکتى از آثار آن بزرگان را براى مردم عرضه کردند. به این ترتیب «کاوه دیلمى» تحت تاثیر «استاد بنان»، سراج، حمیدرضا نوربخش، علیرضا قربانى و بسیارى دیگر تحت تاثیر «استاد شجریان» و حتى «بهرام حصیرى» با صدایى ملهم از «اکبر گلپایگانى» کوشیدند تا در این عرصه هنرنمایى کنند. در مقابل علاقه مندان آواز ترجیح دادند تا با شنیدن چندین و چندباره آثار قدیمى و ناب خود را از سرچشمه سیراب کنند؛ چرا که یک تحریر طاهرزاده و ظلى و اقبال و یک بیت از دیلمان با صداى مخملى و نرم بنان با قدمت چندین ساله و کیفیت صوتى پایین بسیار مى ارزید به صداى ضبط شده و دیجیتال بعضى از آوازخوانان مصنوعى جدید که با هزار نوع ادا و اصول مى خواندند.
اما به راستى در این چند دهه چه بر سر این هنر ملى آمده است؟ چرا دیگر یک «بنان»، «قوامى»، «شهیدى» و حتى «جمال وفایى»- منظور فقط آوازخوانى او در «گل ها» است و نه چیز دیگر- ظهور نمى کند؟ مگر آواز ایرانى برگرفته از رنج ها، شادى ها، تاریخ، فرهنگ و ملیت ما نیست؟ مگر لحن و بیان عواطف و احساسات ما ایرانیان تغییر کرده است؟ پس چرا هنوز هم آثار موسیقایى که بار ملودیک پررنگ دارند- حتى در «موسیقى پاپ» - با استقبال توده هاى مردم مواجه مى شوند؟ مگر ردیف دستگاه ها پربارترین و متنوع ترین گنجینه آهنگ و ملودى نیست؟ پس به راستى چه بر سر ما آمده است؟
در همه این سال ها دلایل زیادى را براى رکود موسیقى سنتى- که آواز جزء مهمى از آن است- برشمرده اند: بى اعتنایى و سیاست هاى غلط وزارت ارشاد و صدا و سیما، پیرشدن یا فقدان نسل طلایى موسیقى ایرانى به همراه سایر نوابغ دهه هاى گذشته- و کلاً به سر رسیدن عصر نوابغ-، تحولات تاریخى و اجتماعى و تغییر سلیقه و ذائقه انسان امروزى، جاى نگرفتن شعر نو در قالب موسیقى سنتى و نابسنده بودن شعر کلاسیک براى آدم هاى جدید و... اینها همه و همه دلایلى هستند که درست یا غلط هر کسى به فراخور درک خود از شرایط بر زبان مى راند.اما به نظر نگارنده چند علت اصلى و مهم رکود آواز تاکنون از نظرها پنهان مانده و یا ابراز نشده است. یکى از آنها اینکه فراگیرى هنر آواز، نیازمند سال ها شاگردى، کاوش، جست و جو، تحقیق، تمرین و ممارست در رشته هاى مختلف موسیقى و شعر و ادبیات است. حال ممکن است براى کسى این توهم پیش بیاید که مگر فلان آوازخوان صد سال پیش- که صفحه هاى صداى او موجود است- استاد ادبیات بوده که چنان خوب مى خوانده است؟ پاسخ این است که در آن سال ها مدل زندگى و طبعاً «استاد- شاگردى» به گونه اى بوده که شاگرد در طول روزها، هفته ها و سال هاى متمادى آنچنان با استاد خود مأنوس مى شده که در نهایت تمام گنجینه موجود در سینه استاد به شاگرد منتقل مى شده است. اینها را مقایسه کنید باکلاس هاى ۱۰ ، ۲۰ نفره امروزى که معمولاً به صورت یک جلسه یکى دو ساعته در هفته برگزار مى شوند. در این کلاس ها اصلاً فرصتى گیر کسى نمى آید تا خلاقیت و استعدادش شکوفا شود.
تازه آدم ها اعم از استاد و شاگرد در چنبره مناسبات و روابط زندگى امروزى چنان گرفتارند که اگر فرصتى بیابند و تمرین بکنند و فقط صداى خود را گرم نگه دارند، راضى و خشنود خواهند شد. صاحبان همین معدود صداهاى کال و نارسى نیز معمولاً از اولین موقعیتى که براى تولید آواز و تصنیف نصیبشان مى شود استفاده مى کنند تا صداى خود را به گوش مردم برسانند و احیاناً با استفاده از «زحمات»ى که چند سال در راه یادگیرى هنر کشیده اند به پول و شهرت و اعتبار برسند! در هر حالت و با وجودى که پول و شهرت و اعتبار هنرى و اجتماعى ممکن است به دلیل درخشش یک هنرمند به سراغ او بیاید، اما در کار هنر هیچ گاه نمى تواند هدف و آرمان یک هنرمند قرار گیرد. پس نتیجه کار خواننده اى که صرفاً براى رسیدن به این مقاصد آواز بخواند از پیش معلوم است و این مدار بسته اى است که سال ها است هنر آواز در آن گرفتار شده و بدین ترتیب «عصر رکود آواز ایرانى» فرا رسیده است.
البته فراموش نکنیم که گاه ریشه یابى علل رونق و رکود پدیده ها بسیار پیچیده به نظر مى رسد: مثلاً اینکه چگونه در یک دوره زمانى در حیطه شعر ایران نیما، شاملو، فروغ، سهراب و اخوان ثالث ظهور مى کنند؛ یا پس از دهه ۴۰ تئاتر ایران آرام آرام افول مى کند و اینکه مثلاً چند صد سال دیگر باید بگذرد تا یک «حافظ» یا «مولوى» دیگر پدید بیاید- یا نیاید؟!
نگارنده در زمینه رکود آواز با تاکید بر «گسست تاریخى ۵۷» به زعم خود یک دلیل دیگر را نیز موثر مى داند.
خاطرم هست که چند سال پیش هنگام ضبط یک مسابقه تلویزیونى آواز «منوچهر همایون پور» به عنوان کارشناس به داورى کار آوازخوانان مى پرداخت. تا امروز از فرجام پخش شدن یا نشدن این برنامه بى خبرم؛ اما «همایون پور» خواننده پیشکسوت موقع داورى در مورد کار دو شرکت کننده جوان به نکته بدیعى اشاره کرد.ماجرا از این قرار بود که از میان این دو جوان اولى آواز نسبتاً خوب و شسته رفته اى خواند و دومى آوازى متوسط و حتى ضعیف. همایون پور در بحث کارشناسى اولى را به دلیل هنرش تحسین کرد و دومى را به دلیل «هنر ارائه هنر»!او تاکید کرد که ارزش «هنر ارائه هنر» که بعد از پیداکردن تسلط نسبى بر هر هنرى براى هنرجو لازم است به هیچ وجه از تسلط محض بر خود «هنر» و ابزار و تکنیک آن کمتر نیست. «همایون پور» مى خواست به نوعى هم از شرکت کننده دوم که به هر دلیلى _ مثلاً شاید رابطه دوستى و آشنایى با برگزارکنندگان مسابقه- توانسته بود خود را وارد گردونه مسابقه و حضور در عرصه آواز بکند ستایش کرده باشد و هم اینکه بر دو شرط لازم و کافى حضور در عرصه هنر صحه بگذارد.
به نظرم در تمامى این سال ها یکى از معضلات آواز، جمع نشدن این دو ویژگى- داشتن توأمان «هنر» و «هنر ارائه هنر» - در آوازخوانان جدید بوده است؛ چرا که در گوشه و کنار هنوز هم کم نیستند صداهاى مستعدى که متفاوت مى خوانند. البته هر اثر هنرى در نهایت اعتبار خود را با اقبال مردم به دست مى آورد و بیان اینکه صاحبان این صداها در صورت امکان پخش صداى خود در طول این سال ها مى توانستند بر جایگاهى در هنر آواز تکیه بزنند، تنها یک پیش فرض به نظر مى رسد.
«راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
اى دریغا رازداران یاد باد
کامم از تلخى غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد  باد
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد»
از ترتیب نامتعارف چند بیت ذکر شده از غزل معروف «حافظ» در سطور بالا زیاد تعجب نکنید؛ به گمان من اگر «خواجه بزرگ شیراز» امروز در قید حیات بود؛ احساس دورى خویش را در باب موضوع مورد بحث این نوشتار به شکل فوق بیان مى کرد.

دوستان عزیز این مطلب را از روزنامه ی شرق به امانت گرفته ام .