X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پنج‌شنبه 27 مهر 1385 @ 01:55

با ستاره ها اثری جدید از همایون شجریان

 

اثر جدید همایون شجریان با عنوان با ستاره ها از امروز 26 مهر ماه در ایران انشار یافت . این اثر حاصل همکاری دوباره ی این خواننده ی جوان با محمد جواد ضرابیان است .خوشبختانه با شنیدن چند تصتیف از این اثر جدید  می توان به پختگی و صلابت خوانندگی همایون ایمان آورد وامیدوارم این خواننده ی خوش آتیه ی موسیقی ایرانی از محدود کردن خویش به تصنیف خوانی پرهیزکنند . هنر ناب یک خواننده در آواز پدیدار می شود.از همایون که در محضر استاد شجریان پرورش یافته انتظار می رود که از هنر آواز خواندنش بیش از هنر تصنیف خوانی اش بهره برد .

 

 

پرداختن به تصنیف خوانی برای هنرمند جوانی چون همایون که قطعا آموخته های فراوانی را از استاد آواز ایران به یادگار دارد چندان خوشایند نیست . همایون شجریان چه بخواهد و چه نخواهد سایه پدرش را بالای سر خویش احساس می کند و این حضور نام پدر در کنار پسر در اذهان عمومی هم برای هنرمند جوان مفید و هم مضر است . مفید از آن نظر که اقبال عمومی از کارهای همایون تضمین شده است و بسیاری به خاطر نام پدر نا خود آگاه به سوی پسر کشیده می شوند و مضر از اینکه شاید بیشتر در معرض انتقادات بعضا ناروا قرار گیرد .

 

صدای زیبا و دلنشین همایون شجریان و هنر والای پدرش در پرورش این صدا همه و همه نوید آینده ای روشن برای این هنرمند جوان  را می دهد.

 

دوست داشتم تا چند تصنیف از کار جدید همایون را در وبلاگ قرار دهم ولی برای رعایت حقوق ایشان منصرف شدم و امیدوارم دیگر دوستان وبلاگ نویس هم از این کار خودداری کنند . به هر حال به هنر و هنرمند در کشور ما به حد کافی جفا می شود . قرار نیست که ما هم به این آتش شعله ور هیزم بیاندازیم . بین آهنگ های جدید همایون که شنیده ام از شب جدایی بیشتر لذت بردم . شعر این کار را برای شما می نویسم . امیدوارم بعد از شنیدن با من هم نظر باشید .

 

تنبور  مست برای همایون شجریان هنرمند جوان آرزوی سلامت و موفقیت روز افزون دارد .

 

ای شب جدایی

که چون روزم سیاهی ، ای شب

کن شتابی آخر

ز جان من چه خواهی ، ای شب ؟

نشان زلف دلبری

ز بخت من سیه تری

بلا و غم سراسری

تیره همچون آهی ، ای شب

کنی به هجر یار من

حدیث روزگار من

بری ز کف قرار من

جانم از غم ، کاهی ای شب

تا که از آن گل دور افتادم

خنده و شادی رفت از یادم ، سیه شد روزم

بی مه رویش ، دمی نیاسودم

به سیل اشکم ، گواهی ای شب

 

او شب چون گل نهد زمستی بربالین سر

من دور از او کنم ز اشک خود بالین را تر

 

خون دل از بس خوردم بی او

محنت و خواری از بس دیدم بی او

مردم بی او

بی رخ آن گل ، دلم به جان آمد

دگر از جانم چه خواهی ای شب

 

*** 

عکس را از سایت دل آواز با امانت گرفته ام .